مافیا در دنیای جادو
قسمت: 35
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۳۵: اقدام سریع
سه روز بعد...
روستای مارتل تاریک شده بود و وینسنت به تازگی از یک روز طولانی و خسته کننده در کنار نینا به خانه بازگشته بود.
وقتی در را بست و به سمت آشپزخانه میرفت و قصد داشت چیزی برای نینا آماده کند، ناگهان وینسنت متوقف شد وقتی شنید شخصی به شدت در خانهاش را کوبید.
«رئیس ما مشکل داریم.» یکی از جوانانی که روری به گروه وینسنت آورده بود از آن طرف در فریاد زد و توجه این پسر را به خود جلب کرد.
بلافاصله زیر نگاه خواهرش به سمت در خانهاش دوید و با برخورد با آن جوان پرسید. «چی شدا؟»
«جسی، کارمند سابق پدرت، داره یه کارهای عجیبی میکنه. اون با سه تا از تأمینکنندههای ما توی دو روز گذشته ملاقات کرده.» آن مرد جوان با موهای بلوند و چشمان آبی با قد ۱.۸0 متر این را در حالی که به چشمان وینسنت نگاه میکرد گفت.
با شنیدن این، وینسنت بلافاصله اخم کرد 'پس متوجه شد! میدونستم یه روزی باخبر میشه! چه خوب که قبلاً بهش اعتماد نداشتم!'
وینسنت در حالی که مشتهایش را گره میکرد گفت. «خیلی خب، با روری تماس بگیر و بهش اطلاع بده. اون میدونه چیکار کنه در ضمن، من خودم به این رسیدگی میکنم.»
«بله!» آن مرد جوان که لباس کشاورزی پوشیده بود بدون معطلی آن مکان را ترک کرد، در حالی که وینسنت برای گرفتن چیزهایی به خانهاش دوید.
«ما به ملاقات کسی میریم. اما ازت میخوام که به من نزدیک بمونی.» وینسنت پس از آوردن چیزهایی که لازم داشت برای خواهرش نوشت.
از او پرسید: «کجا میریم؟»
اما وینسنت نینا را در این مورد آگاه نکرد.
«بهتره که ندونی.» وقتی در کنار خواهرش به راه افتاد با خودش فکر کرد.
او به سرعت راهی خانه جسی شد، ملکی بسیار محقرتر از خانه خودش، خانهای که در یک انتهای دهکده بود.
وینسنت پس از رسیدن به آنجا در حالی که نینا در آغوشش بود به او اشاره کرد که در حالی که آنها در اطراف پنهان شده بودند سکوت کند.
'از اونجایی که تصمیم گرفتی اینطوری رفتار کنی، جسی، من رو به خاطر کاری که میکنم سرزنش نکن.' در حالی که منتظر لحظه مناسب برای عمل بود فکر کرد.
وینسنت به دو دلیل علیه هیچ یک از کارگران قدیمی پدرش خشونتآمیز عمل نکرده بود. اولین مورد این بود که حتی اگر بخواهد، نمیتواند این گونه عمل کند، زیرا او حمایت لازم برای انجام...
کتابهای تصادفی

