مافیا در دنیای جادو
قسمت: 48
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۴۸: یافتن آرون؟
وینسنت با نگاهی به ملک، کمی کوچکتر از خانهاش در روستای مارتل، از خود پرسید که نینا در مورد آن مکان چه فکری میکند و با توجه به ۳۰ سکه طلای این خانه لبخند زد.
او در پسانداز خود به اندازه کافی پول برای این مکان و مکانی که بهعنوان مقر خانواده خود با روری و بقیه افراد مسلح خود استفاده میکرد، پول داشت.
روری به خانه دو طبقه با قطعاتی از سنگ و برخی دیگر از چوب نگاه کرد و احساس کرد که مکان آن بهاندازه کافی برای میزبانی نینا و ایو مناسب است.
«از اینجا، نینا میتونه تا یکی دو سال دیگه به تنهایی به آکادمی بره.» او به وینسنت نظر داد زیرا مردان اطراف آنها دلیل دیگری را برای انتخاب این مکان توسط رئیس خود فهمیدند.
کارمند سابق اندرو در حالی که به بالای آن خانه نگاه میکرد، فکر کرد: «از اینجا، میتونیم یه نفر رو توی اتاق زیر شیروونی بذاریم، و اون مستقیماً به آکادمی محلی دید داره.» «این میتونه برای محافظت از نینا و انجام کارهای دیگه به درد بخور باشه.»
یکی از جوانان آن گروه بهسمت آکادمی نگاه کرد و با صدای آهستهای گفت. «ما نمایی از مسیرهای اشرافزادههای جوان پیدا میکنیم... مکان خوبی برای مشاهدست.»
یکی از دیگر نگهبانان گروه وینسنت موافقت کرد و تصور کرد با اینکه رئیس آنها از این مکان برای عملیات خطرناک استفاده نمیکند، قرار دادن یک ناظر در آنجا هزینهای برای آنها نخواهد داشت.
در چند ماه گذشته چیزهای زیادی از وینسنت یاد گرفته بودند. آنها میتوانستند عادتهایی را که یاد گرفتهاند، بدون حتی تلاشی عملی کنند.
فکر برنامهریزی اقداماتی از طرف خانواده در ذهن آنها ریشه دوانده بود. هنگام تجزیه و تحلیل مکانی مانند این، آنها نمیتوانستند متوجه احتمالات نشوند.
وینسنت نظرات مردانش را نادیده گرفت و گفت: «بیاید بریم خونه اون کارگزار. من میخوام فوراً این معامله رو ببندم.»
«اون یکی چی میشه رئیس؟» یکی از جوانانی که در قتل جسی شرکت کرده بود پرسید.
«ما بعداً آرون رو ملاقات میکنم و بعد از این جلسه تصمیم میگیرم.»
با ای...
کتابهای تصادفی


