مافیا در دنیای جادو
قسمت: 53
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۵۳: اطلاعات مهم؟
هنگام غروب، وینسنت و گروهش سخنان مردی را که اوایل آن روز از کنار آنها رد شده بود، دنبال کردند و در نزدیکی هتل باران قرار گرفتند.
این یکی از معدود هتلهای شهر بود، بنابراین پیدا کردن آن پس از مدتی جستجو برای آنها آسان بود.
وقتی به آنجا رسیدند، گروهشان جلوی هتل روبهروی خیابان، جایی که یک میدان کوچک وجود داشت، توقف کردند.
«اون کجاست؟» یکی از زیردستان جوان وینسنت با صدایی آهسته پرسید، در حالی که اطراف را مشاهده میکردند طوری که انگار ایستادهاند و آن میدان زیبا را تحسین میکردند.
نور عمومی اطراف خوب بود، چراغهای نفتی دور میدان، اما چراغهای جادویی در اطراف آن هتل معروف محلی نیز وجود داشت.
حتی شبها میتوان منظره شمعی این میدان را دید که بسیار خوب از آن مراقبت شده بود، با چمنکاری زیبا و درختان هرس شده.
وینسنت سپس گفت: «آروم باشید، اون فقط اطلاعات رو به ما میرسونه. این چیز بزرگی نیست که به خاطرش عصبی بشیم.»
روری با آنها نبود، او در مسافرخانهای که آنها در آن اقامت داشتند میماند تا با قدرتهایش آشنا شود.
پس از بیداری، فرد باید بخشی از زمان خود را بر مراقبه و یادگیری مجدد همه چیز در مورد خود متمرکز کند. در غیر این صورت، یک جادوگر میتواند با ندانستن نحوه کنترل خود یا تواناییهایشان، به افراد ضعیفتر آسیب جدی وارد کند.
وقتی کسی قدرتهای خود را بیدار میکند، طبیعتاً احساس بسیار قوی در مورد ویژگیهای جدید خود خواهد داشت. اما تنها با تمرکز بر روی خود و آموزش حداقل برای چند ساعت، فرد به درک خوبی از تواناییهایش دست مییابد.
روری اکنون این کار را میکرد، اما وینسنت و افرادش زمانی برای تلف کردن نداشتند و بدون او به این مکان آمده بودند.
روری در حالی که بیشتر در مورد خودش یاد میگرفت، عقب مانده بود.
«رئیس، یکی داره به ما نزدیک میشه.» مسنترین زیردست وینسنت وقتی مردی را دید که زبالهها را از سطل زبا...
کتابهای تصادفی
