مافیا در دنیای جادو
قسمت: 59
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۵۹: کمی درباره میلفال
وینسنت پس از کشف آنچه که قدرتهایش میتواند انجام دهد، تواناییهای بدنی خود را برای یک روز کامل دیگر تمرین کرد و به نقطهای رسید که مطمئن بود از مانا برای تقویت بدنش تا هر اندازه که ترجیحش است استفاده کند.
او قبل از این آموزش گاهی اوقات به قسمتهایی از خانه آسیب میرساند، قفلها و شیرها را فرو میبرد و چندین لیوان و بشقاب را هم میشکست.
در لحظاتی دیگر قبل از این ساعات تمرین نیز احساس ضعف مفرط میکرد که مربوط به ناپایداری مانا در بدنش بود.
اما پس از اینکه بخش اعظمی از قدرت و ساعات تمرین در اتاقش را زیاد کرد، توانست به خوبی بر تواناییهای خود مسلط شود تا بتواند به خوبی مانا را کنترل کند.
حال اگر او میخواست تنها قدرت یک فرد معمولی برای دست دادن یا حتی غذا خوردن بدون از بین بردن بشقاب، فنجان و کارد و چنگال را داشته باشد، میتوانست و در صورت تمایل میتوانست از نیروی بیشتری برای تخریب درها استفاده کند.
با این حال وینسنت هنوز توانایی تسلط بر قدرتهای فرم جادویی و درک بهتر حلقه قرمز خود را نداشت.
بنابراین در سحرگاه روز دوم پس از بیداری وینسنت، او و روری به سمت محل تمرین در میلفال حرکت کردند.
...
میلفال دارای طیف وسیعی از خدمات بود که قادر به ارائه خدمات عالی به جادوگران سطح پایین بود. این شهر متخصصانی از انواع مختلف، از پزشک تا آهنگر و حتی موسیقیدان داشت.
فرم جادویی آدمی تخصصش را تعیین میکرد. در این جامعه، هیچ امکانی وجود نداشت که فردی دست به کاری بزند که بر خلاف ویژگیهای او باشد.
اگر کسی برای پزشک شدن به دنیا میآمد، امکانات زیادی جز دارو برای این شخص وجود نداشت. تواناییهای آنها در ارتباط با فعالیتهای پزشکان افزایش مییافت و برای چنین شخصی تقریباً غیرممکن است که مثلاً آهنگر شود.
اما این در سرزمین پولاریس یک مشکل نبود. معمولاً افرادی که با وابستگیهای خاصی به دنیا میآیند چنان میلی به این کارها داشتند که به ندرت نمیخواستند آن مسیر را طی کنند.
میلفال انواع متخصصان و خدمات و منابع را برای همه این انواع...
کتابهای تصادفی

