مافیا در دنیای جادو
قسمت: 60
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل60: نمایش قدرت
وینسنت و روری با ورود به اتاق تمرین سطح ۳ با مکانی شبیه به محوطه تمرینی خانه خاندان فولر مواجه شدند.
با این حال، همه چیز در سطح کیفی بالاتری نسبت به چیزهایی بود که در خانه داشتند، با ساختارهای جانبی قویتر، یک ساختار رزمی محکمتر و غیره.
وینسنت به سرعت در را بست و کلید را دو بار در قفل چرخاند و سپس به سمت کمدها رفت.
همانطور که کلید فلزی را کنار میگذاشت، لبخندی زد و به دوستش که با کنجکاوی او را تماشا میکرد نگاه کرد.
روری در حالی که ابروهایش را خم میکرد، پرسید: «میخوای من رو اینجا گیر بندازی یا همچین چیزی؟ چرا کلید اتاق رو توی کمد گذاشتی؟»
«هوم، فکر میکنم اگه این کار رو نکنم ممکن بود بهش آسیب بزنم.» وینسنت گفت و باعث شد دوستش اخم کند.
«خوب، مشتاقانه منتظرم ببینم چه کاری میتونی انجام بدی، وینس.»
وینسنت با شنیدن آن به روری اشاره کرد. « آیتم فلزی با خودت داری؟ اگه آره، بهت توصیه میکنم اون رو برداری بزاری توی کمد.»
«اوه؟» روری به پایین نگاه کرد و بلافاصله شروع به درآوردن گردنبندی که به گردن داشت کرد، بلافاصله بعد از آن یکی از حلقههایش، تنها حلقهای که در آن لحظه به دست داشت، را درآورد.
روری پس از برداشتن نیم دوجین آیتمهای فلزی و در دست گرفتن آنها به یکی از دیوارهای این اتاق نزدیک شد و فضا را برای وینسنت آماده کرد.
«ادامه بده.»
وینسنت با شنیدن این حرف لبخند زد و دید که دوستش هنوز به او شک دارد.
اما او ناامید نشد. نشان دادن این رفتار از روری کاملاً طبیعی بود!
حتی بین دوستان هم، چیزهایی بود که اگر وینسنت به روری یا روری به وینسنت میگفت، تا صحت سخنان یکدیگر را نمیدیدند یا احساس نمیکردند، دیگری را باور نمیکردند.
این جوان مو مشکی که لباس یک تاجر را پوشیده بود، به سرعت کتش را درآورد و آستینهای پیراهنش را تا کرد.
وینسنت با قرار دادن یک موضع رزمی، مانای خود را از طریق جواهر جادوییاش پخش کرد و از طریق آن حلقه قرمز را فعال کرد.
رنگ زرد پنجضلعی ر...
کتابهای تصادفی

