مافیا در دنیای جادو
قسمت: 64
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۶۴: موجودات جادویی؟
روز بعد وینسنت و گروهش در سپیده دم میلفال را ترک کردند و با کالسکه خود به روستای مارتل بازگشتند تا ایو و نینا را ببرند.
وینسنت از زمان ورود به میلفال با خواهرش و ایو از طریق نامه در ارتباط بود. بنابراین او میدانست که در این مدت در روستا چه اتفاقی افتاده است و آنها میدانستند که زمان مهاجرت آنها از روستا نزدیک است.
وینسنت مدت کوتاهی پس از بیدار شدن قوای خود، نامهای را با پرندهای فرستاده بود و به آنها هشدار داد که لوازم خود را برای عزیمت به میلفال آماده کنند.
زیردستان وینسنت نیز از قبل آگاه بودند و آنهایی که برای انجام عملیات خاندان فولر در روستا نمیماندند، برای حرکت خود آماده بودند.
ساختوساز ساختمانی که این مردان در آینده در آنجا کار خواهند کرد، بسیار پیشرفت کرده بود و به زودی آنها میتوانستند در مکان دیگری که وینسنت در میلفال خریده بود، زندگی کنند.
با این کار همه چیز برای این حرکت مُهیا بود و در عرض چند ساعت وینسنت و روری به روستا میرسیدند!
...
مدتی پس از خروج از میلفال، گروه وینسنت در جاده خاکی بین آن شهر و روستای مارتل توقف کردند و متوجه تنه درختی شدند که جلوی مسیر حرکت گروهشان افتاده است.
مرد کالسکهچی کالسکه را در چند ده متری آن درخت متوقف کرد، و در حالی که همراهانش سلاح در دست داشتند، او اخم کرد.
مشکلاتی مانند این در جادهها نشانههای کلاسیک فعالیت مجرمانه بود، بنابراین همه آنها هنگام مشاهده محیط اطراف خود هوشیار شدند و با احتیاط بیشتری عمل کردند.
وینسنت در حالی که متوجه وضعیت بیرون کالسکه شد گفت: «روری، اون چوب رو منفجر کن.»
روری و وینسنت کالسکه خود را ترک کردند، در حالی که مرد جوان مو قرمز چشمانش را بست و توانایی خود را فعال کرد، در حالی که مرد سیاه مو اطراف را مشاهده میکرد.
یک کمان نارنجی در یکی از دستان روری ظاهر شد، و یک تیر در دست دیگر او بلند شد، زیرا او قدرت خود را به بهترین شکل ممکن شکل داده بود.
یک مهارت را میتوان به روشهای مختلف استفاده کرد. همهی اینها به توانایی صاحبش در دستکاری آن و خلاقیت آنها در اندیشیدن به راههای جایگزین برای استفاده از قدرتشان بستگی داشت.
سپس روری آن تیر انفجاری را شلیک کرد و باعث شد آن درخشش نارنجی به سرعت یک تیر معمولی حرکت کند و در یک چشم به هم زدن به وسط آن تنه برخورد کند.
سپس با بر...
کتابهای تصادفی
