مافیا در دنیای جادو
قسمت: 65
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل65: بازگشت به خانه
با دیدن وینسنت که بخش بزرگی از بدن آن گابلین را که یکی از قویترین گابلینهای اطراف بود، لِه کرد، بزرگترین فرد گروه آنها دهانش را با شوک باز کرد و با صدای بلند فریاد زد. «چی؟»
سایر ضعیفترها نیز این را دیدند و متوجه شدند که خون و گوشت به سمت آنها پرواز میکرد.
با نداشتن زمانی برای واکنش به موارد غیرمنتظره، همه آنها احساس کردند که قسمتهایی از بدن و لباسهایشان توسط بقایای گابلین لکهدار شده است.
در حالی که برخی از گابلینهای ضعیفتر تحت مهارت روری منفجر شدند، آنهایی که هنوز دست نخورده بودند زیاد فکر نکردند و سعی کردند فرار کنند.
وینسنت قبل از اینکه آیتمهای فلزی روی بدن آن گابلین یا سایر گابلینهایی که قبلاً زمین افتادهاند، در اطراف شناور شوند و به سرعت تغییر شکل دهند، گفت: «کجا با این عجله!»
چندین نیزه کوچک شکل گرفته، از میان بدن آن گابلینهای در حال فرار رد شد و آنها را سوراخ کرد و پایان کار این گروه را نشان میداد.
وینسنت لذت استفاده از تواناییهای خود را بدون محدودیت و همچنین با کنترل صد درصدی بر روی آن احساس میکرد.
لبخندی زد و به دستانش نگاه کرد، جایی که در کنترل تواناییاش احساس راحتی میکرد.
اما اشتباه کرده بود. وینسنت در صورت انتخاب میتوانست اولین توانایی خودش را صرفاً با افکار کنترل کند.
روری با دیدن حل شدن اوضاع، با لبخند به دوستش نگاه کرد. «وینس، به این همه شلوغکاری نیاز داشتی؟ تو فقط میخواستی از بعضی از مهارتهات استفاده کنی، درسته؟»
وینسنت احساس خوب استفاده از قدرتش را کنار گذاشت و به مردانش نگاه کرد؛ «ای وای. بچهها فکر کنم لباسهاتون رو کمی کثیف کردم.»
اما آنها بلافاصله گفتند که او نباید عذرخواهی کند. طبیعی بود که در برابر موجوداتی که در مسیرش هستند، قدرتمند عمل کند!
لعنتی، اگر هر کدام از آنها این قدرت وحشتناک را داشت، هر یک از آنها گروه دیگر را از فعالیت باز میداشت و به تنهایی با همه دشمنان مقابله میکرد!
«رئیس، تو واقعاً قوی هستی! نمیدونستم مهارتهات تا این حده!» یکی از جوان ترها نظر داد، زیرا این اولین باری بود که همگی وینسنت را در حال عمل میدیدند.
...کتابهای تصادفی

