مافیا در دنیای جادو
قسمت: 67
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۶۷: تغییر ضروری؟
همانطور که وینسنت لبخند میزد، ایو و روری احساس کردند مانا در محیط اطرافشان تغییر میکند و سه جسد پوشیده شده توسط سطوح فلزی دوباره ظاهر شدند و سرهای سوراخ شده خود را نشان دادند.
حلقه قرمز در مقابل وینسنت در حالی که دست راست او آن را دستکاری میکرد حرکت کرد و فلزات تغییر شکل دادند و به آن اجسام حمله کردند.
ایو و روری صدای سوراخ شدن گوشت را شنیدند و لحظهای نظارهگر هدف وینسنت شدند.
اما به زودی، جوان مو قرمز متوجه نقشه دوستش شد. «نکنه تو...»
وینسنت در حالی که آن جسدها را وادار میکرد جلوی آنها بایستند به گونهای که گویی هنوز زنده هستند، گفت: «آره، من بدن اونها رو توی روز روشن و جلوی همه کنترل میکنم.»
وینسنت کار گذاشتن فلزات زیر استخوان این مردان را به پایان رساند و با استفاده از یکی از آنها یکی از دستان خود را بلند کرد و به سمت آنها تکان داد.
«میتونی این کار رو انجام بدی؟»
وینسنت به روری لبخند زد. «این چیزی نیست. من فقط فلزی رو که توی بدن اونها ریختم کنترل میکنم. با دستکاری فلز توی هوا چندان تفاوتی نداره. تفاوتش فقط توی اینه که من باید کمی مراقب باشم که بدن اونها از بین نره.»
ایو با تماشای این، دهانش باز بود و هنوز از تواناییهایی که وینسنت از بیداری بهدست آورده بود شگفتزده بود.
«اما در مورد سوراخهای سرشون چطور؟»
روری این بار به جای وینسنت پاسخ داد. «این آسونه. ما فقط روی سرشون کلاه میذاریم و هیچکس نمیبیندشون.»
وینسنت افزود: «سوراخهایی که توی بدناشون ایجاد کردم تا فلزاتم رو توی آنها قرار بدم، زیر لباسهاشونه، بنابراین هیچکس متوجه اونها نمیشه. به هر حال ما اونها رو مجبور میکنیم بعد از خروج از خانه ما، روستا رو ترک کنن. ما اجساد اونها رو توی کرو وودز میاندازیم.»
«اما...»
«ایو، نگران نباش. وقتی که ما در حال حرکت به اینجا بودیم، مورد حمله گروهی از گابلینها قرار گرفتیم. ما میتونیم از اون استفاده کنیم تا خانواده بارون ایروین رو در مورد ناپدید شدن یکی از پسراش گیج کنیم.»
«گابلین؟ نزدیک روستا؟»
وینسنت پاسخ داد: «ما هم تعجب کر...
کتابهای تصادفی


