فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

مافیا در دنیای جادو

قسمت: 68

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۶۸: هشدار و دعوت؟

وینسنت با رسیدن به خانه یکی از تجار که در شراکت او شریک بود، بدون تشریفات وارد آن اقامتگاه شد و به دفتر آن مرد رفت.

«وینسنت؟ اینجا چیکار می­کنی؟ فکر می‌کردم تا دو ماه دیگه قرار نیست همدیگه رو ببینیم!» تاجر، آن مرد جوان با موهای مشکی را از شیشه یکی از دیوارهای دفترش دید و با تعجب از روی صندلی بلند شد.

وینسنت وارد دفتر شد و گفت. «ما یه مشکلی داریم، بنابراین ازت می‌خوام که به سایر شرکای ما اطلاع بدی.»

«مشکل؟» این مرد میانسال، مرد جوان سیاه‌مو را دید که دختر کوچکی در بغلش نشسته بود، اما او همچنان ایستاد. «در مورد چی حرف می­زنی؟ در ضمن نباید تو میل­فال باشی؟»

وینسنت مستقیماً به سر اصل مطلب رفت. «کلت مرده. وقتی که اون در حال بازگشت به روستا بود، گروهی از مردان پس از حمله، از گروه ضعیف اون سوء­استفاده کردن و اونها رو به خاطر تفنگ­هاشون از بین بردن.»

«چی؟» آن مرد با شنیدن آن رنگش پرید، حتی با نادیده گرفتن جواهر جادویی منحصر به فرد روی پیشانی وینسنت.

وینسنت سخنان خود را عمیق­تر کرد و از اینکه چه کسی به دست گروه ایروین جوان مرده و اسلحه خود را گم کرده بود، آگاه بود، زیرا افرادش قبلاً او را در مورد نزدیک­ترین افراد به دهکده در چند روز گذشته مطلع کرده بودند.

«من فقط افرادی رو که این کار رو انجام دادن، کشتم، بنابراین، در حال حاضر، ما در امان هستیم و دیگه نباید اسلحه­ای خارج از کنترل ما باشه. اما ما نیاز به تغییراتی توی روش‌هامون داریم وگرنه برای بقیه گروه‌ها هم همچین اتفاقی می‌افته.»

آن مرد برای لحظه­ای سکوت کرد و دهانش باز ماند. «کلت، واقعاً مرده؟ اما چرا؟ فقط به خاطر اسلحه؟»

«رها کردن اسلحه در معرض دید، زمانی که از اونها استفاده نمی‌شه ایمن نیست. تو و مردان من توی گروهت باید از اون درس بگیرید. وقتی که به اونها نیاز دارید، سریع از سلاح‌هاتون استفاده کنید و اونها رو کنار بذارید. افرادی به اونها علاقه­مند می‌شن که اگه مراقب نباشید می‌تونن شما رو بکشن.»

گلپ!

او توصیه وینسنت را درک کرد، اما همچنان نگران بود.

وینسنت در حالی که از جایش بلند می‌شد پاسخ داد: «در مورد اتفاقی که برای کلت افتاد زیاد فکر نکن. من مشکل رو برطرف می‌کنم، و هر سفری خطرات خودش رو داره، بنابراین همه چیز برای ما تغییر چندانی نکرده. به ...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب مافیا در دنیای جادو را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی