مافیا در دنیای جادو
قسمت: 71
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۷۱ پیشنهاد؟
مردی که به آنها سلام کرد آنها را به اتاقی در پشت میخانه هدایت کرد و با لبخند گفت: «اون روز مردای شما خیلی به ما کمک کردن. اگه اونا نبودن نصف میخانه خراب میشد و حدود ۱۰ سکه طلا خسارت بهمون وارد میشد!
بنابراین من واقعاً از کاری که مردای شما انجام دادن ممنونم. ما رو از بیکار شدن نجات دادید.»
«اوه؟ کسب و کارتون خوب نیست؟» روری با اخم پرسید.
بهعنوان کسی که میخواهد خدماتش را بفروشد، اگر اولین مشتری بالقوهاش ورشکست باشد، برایشان بد میشود!
این مرد به نام ریوِر با لحن جدیتری گفت: «آقای جوان همه چیز برای امثال ما پیچیدهست. میخانه ما مشتریای خوبی داره، افرادی که دهههاست به اینجا میان و من با اطمینان میگم که ما بهترین آبجو رو توی شهر داریم.
اما داشتن محصولات خوب کافی نیست. چندتا از مشتریا گاهی کنترلشون رو از دست میدن و باعث ضرر به ما میشن. از اونجایی که بعضی از اونا افرادی از طبقه بالاتر از ما هستن، گاهی اوقات ما راهی برای درخواست غرامت نداریم و این افراد همیشه عقل خوبی ندارن که برای چیزی که تخریب میکنن به ما غرامت بپردازن.
علاوه بر این، مجرمای کوچکی وجود دارن که به میخانه ما و سایر مشاغل کوچک آسیب میزنن. به کی شکایت کنیم؟ گارد سلطنتی، چه کسی تابع گروههای پشت سر این موشهاست؟
نوچ نوچ نوچ، برای همین رشد و رقابت با مکانهایی که توسط اشراف محلی حمایت میشن، سخته.»
وینسنت و روری با شنیدن این حرف به هم نگاه کردند و دیدند که وضعیت این برادران خوب نیست و باید درست شود، اما این همان موقعیت مساعد آنها برای جلب مشتری بود!
ریور قبل از نشان دادن دفتر برادرش به مردان جوان گفت: «به خاطر این زیانهایی که هر از گاهی داریم، حتی بعد از چندین دهه کار به سختی سودی به دست میاریم.
ما فقط به این خاطر ادامه میدیم که کار دیگهای برای انجام نداریم. اما اگه حادثه دیگهای رخ بده، ممکنه نتونیم به تجارتمون ادامه بدیم.»
«پس که اینطور.» وینسنت در حالی که روی مبل کنار روری نشسته بود نظر داد.
«ما سعی میکنیم بهتون کمک کنیم. ما اونقدر نیرو نداریم که تضمین ک...
کتابهای تصادفی

