فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

مافیا در دنیای جادو

قسمت: 77

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۷۷ زمان عمل!

پنج دقیقه بعد از رفتن عمو‌های برودی ...

وینسنت و چهار نفر از افرادش به میخانه رسیدند، هر کدام با چهره‌ای تیزبین، می‌دانستند که مشکلی پیش آمده است.

گروه او می‌دانستند که فقط در مواقع ضروری می‌توانند از زنگ هشدار اضطراری استفاده کنند.

وینسنت با رسیدن به محل متوجه شد که جنگی در جریان نیست و مانا در آن منطقه همانگونه است که باید باشد، وینسنت با چهره‌ ای گیج کننده وارد میخانه دو برادر شد.

«مایلز، اینجا چه اتفاقی افتاده؟»

در حالی که مردم منطقه همچنان در کناره‌های محوطه داخلی میخانه ازدحام می‌کردند و به اوضاع آنجا نگاه می‌کردند، چند نفر نگاهی به جایی انداختند که مرد جوانی با موهای مشکی و نقاب آهنی بر صورتش وارد شده بود و سوالی پرسیده بود..

مایلز، شاگردان جوانی که برودی را گروگان گرفته بود، به در ورودی نگاه کرد و با دیدن رهبرش آهی کشید.

وینسنت متوجه دو نفر از مردانش شد که مجروح شده بودند، در حالی که ریوِر و زندِر در کنار آنها آن‌ها زانو زدند و سعی داشتند کمک کنند.

مایلز با لحن بسیار آرام‌تر از لحظاتی قبل که مردم منطقه را تهدید کرده بود که همانجا بمانند، پاسخ داد: «رئیس، چند تا حرو*مزاده به اینجا اومدن و سعی کردن ما رو بکشن.»

«این حرو*مزاده‌ ای که من گروگان گرفتم دیروز بعدازظهر اومد اینجا تا دردسر درست کنه. کاری رو که قرار بود انجام دادیم و بعد دایی‌هاش رو آورد تا امروز به حساب ما برسن.»

«یکی اینجا از روند کار ناراضیه؟» وینسنت با اخمی به مرد جوان مو آبی در حالی که تفنگی به پشت سرش نشانه گرفته شده بود نگاه کرد.

برودی از ترس جانش عرق کرده بود. اما با دیدن حمایتی که دشمنانش دریافت کرده بودند، نتوانست خودداری کند:. «روی این یارو حساب می‌کنید؟ اون شما رو از مرگ نجات نمی‌ده، حرو*مزاده‌ها! بعد از کاری که با داییم کردید...»

همانطور که برودی صحبت می‌کرد، ده‌ها نفر در میخانه ریوِر تماشا کردند که رعد و برقی مایل به آبی از یکی از انگشتان وینسنت بیرون زد و به آن جوان برخورد کرد.

در لحظه بعد چشمان برودی به عقب برگشت و وقتی بیهوش روی زمین افتاد کف در دهانش ایجاد شد.

وینسنت در حالی که یک دستش را به دست دیگرش می‌زد، گفت: «من از کسایی مثل اون متنفرم....

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب مافیا در دنیای جادو را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی