مافیا در دنیای جادو
قسمت: 79
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۷۹ توافق جادویی؟
وقتی از دودکش خانه وارد شد، وینسنت صدای این افراد، همه در سطح دستیار را شنید.
از موقعیت اشیاء فلزی مانند سکهها در اطراف خانه و جایی که صداها از آنجا میآمد، میتوانست دقیقاً احساس کند که هر فرد کجاست. در عین حال، او میتوانست با آشفتگی مانا در اطراف بدنشان که با اجسام فلزی نزدیکشان به ارتعاش در میآمد، آنها آنها را احساس کند.
توانایی مغناطیسی وینسنت تیز بود. میتوانست به او بگوید که اجسام فلزی در محدودهاش چه احساسی دارند. بنابراین، او میدانست که افراد چقدر قوی هستند.
آیتمها با و بدون مانا عملکرد بسیار مشابهی از نظر جذب مانا داشتند. هر دو مانایی را که به آنها آنها ضربه میزد جذب میکردند، اما برخی مانا را در خود نگه میداشتند و برخی دیگر آن را به طبیعت بازمیگرداندند.
سکهها از نوع دوم بودند و وقتی مانا را که از بدن جادوگران بیرون میآمد دریافت میکردند، آن را جذب میکردند و به مرور زمان گم میکردند.
وینسنت با توجه به اجسام مختلف فلزی روی این افراد، تفاوت مانای هر فردی را که در مورد گروه خود صحبت میکند، تشخیص داد.
برخی مانای سردتر و برخی دیگر مانای گرمتر داشتند که مانند اثر انگشت، فردی و منحصر به فرد برای هر فرد شخص بود.
وینسنت در آکادمی ستارهها متوجه شده بود که حتی دوقلوها مانای متفاوتی از خود ساطع میکنند. او با استفاده از توانایی خود در احساس این ویژگی، این را در عمل آموخت.
با توجه به تعداد آنها، به آرامی از دودکشی که به یک اتاق نشیمن بزرگ در طبقه دوم عمارت منتهی میشد، رفت.
وقتی بیسر و صدا به طبقه دوم محل سکونت رسید، از فلز دور بدنش استفاده کرد تا خودش را وارونه نگه دارد و از میان شومینه روشن نشده به اتاق نشیمن نگاه کرد.
در حال حاضر کسی در اتاق نبود، اما در نمای وینسنت راهرویی وجود داشت که در آن چند لامپ روشن بود و دو خدمتکار ایستاده بودند و منتظر بودند.
از دری که جلوی این خدمتکاران بود، حرف زدن افرادی را حس میکرد.
داخل شومینه رفت و کمی خودش را بالا آورد تا سرش را پنهان کند.
«۲۴... ۲۳... ۲۲...»
چشمانش را بست و به شمردن ادامه داد و منتظر لحظه ای بود که عمل کند.
...
بیرون از خانه، تعد...
کتابهای تصادفی


