مافیا در دنیای جادو
قسمت: 81
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۸۱ کم و بیش موفق
جکس با شنیدن حرفهای روری بیشتر اذیت شد. اما او واقعاً چندین دشمن داشت که میتوانستند امشب به راحتی به آنها حمله کرده باشند. گروه وینسنت تنها آخرین کسانی بودند که با آنها اختلاف داشتند.
اما چیزی به جکس گفت که این افراد پشت حمله امروز بودند. «با من بازی نکن، عوضی. حالا که هنوز زوده تسلیم بشید در غیر این صورت بعدا برای بخشش به گریه میافتی.»
«جکس، اسمت همینه، آره؟» روری لبخند زد. آنها قبلا از برودی بازجویی کرده بودند. «میخوای اینطوری جون امید خانواده پیترز رو به خطر بندازی؟ فکر نمیکنم، پس ساکت شو چون اینجا من دست بالا رو دارم!»
«حرو*مزاده!»
برادر کوچکتر جکس، او را نگه داشت تا آرامشش را از دست ندهد و به روری نگاه کرد. «حق با توعه، بچه. اما تا کی میتونی این موقعیتت رو حفظ کنی؟ این واست بد تموم میشه! هیچ راه فراری نداری. تو فقط توی سطح شاگردی!»
روری به مرد دیگر از زیر نقابش نگاه کرد اما چیزی نگفت. «ما بیشتر از چیزی که فکر میکنی زمان داریم.»
سپس برگشت، نقابش را برداشت و به مردانش نگاهی نگران کرد.
«ما قراره چه کار کنیم؟ حق با اوناست. ما نمیتونیم این موضوع رو برای مدت طولانی ادامه بدیم.» یکی از مردانی که طولانیترین مدت با روری و وینسنت بود، با لحنی نگران پرسید.
«می دونم. فعلا منتظر وینس هستیم.»
«اگه دستگیر شده باشه چی؟» یکی از مردهای جوان در آنجا که به جوان مو قرمز نگاه میکرد پرسید.
«این اتفاق نیفتاده. در غیر این صورت این افراد برای مذاکره مبادله گروگان وینس رو با خودشون میآوردن. وینس حتماً به مشکل برخورده، اما بعید میدونم گیر دشمن افتاده باشه.» روری با آرامش اوضاع را تحلیل کرد.
روری محتاط بودن را نه از وینسنت، بلکه از مادرش آموخته بود. این زن با هوشیاری و دقت بخشی از زندگی خود را که بهعنوان یک فاحشه گذرانده بود، جان سالم به در برده بود.
به گروهش گفت. «ما موضع خودمون رو حفظ میکنیم و منتظر میمونیم. اگه برودی رو دست این افراد بسپاریم، کشته میشیم، پس فقط باید فعلاً به کاری که میکنیم ادامه بدیم. دیر یا زود وین...
کتابهای تصادفی

