مافیا در دنیای جادو
قسمت: 91
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۹۱ جلب توجه؟
چهار روز بعد...
در میلفال شب بود و بر شهر باران معتدلی می بارید.
خیابانها تقریباً خلوت بودند و دود از دودکشهای بسیاری در اطراف شهر بلند میشد و از سرمایی که معمولاً در این فصل از سال همراه بود، خانههای مردم محلی را گرم میکرد.
اما در حالی که اکثر مردم شهر در خانههایشان در حال استراحت یا معاشرت با خانواده خود بودند، در ساختمانی دورتر از مرکز شهر، بسیاری از مردم مشغول تفریح بودند.
نورپردازی در این ساختمان تا حدودی متفاوت بود، با رنگهای گرم که با دیوارهای قرمز رنگ داخلی این بنا همخوانی داشت.
رایحهای خاص تمام فضای داخلی این مکان را احاطه کرده بود در حالی که موسیقی شادی بخش به خفه شدن گفتوگوهای زیاد مردم منطقه کمک میکرد.
خانمهای زیبا با لباسهای درخشان در اطراف منطقه میچرخیدند، همه آنها جذاب و همیشه لبخند بر لبانشان داشتند.
اگر روری این مکان را میدید، متوجه میشد که چه چیزی در آنجا فروخته میشود...
اما در حالی که راهروهای این ساختمان با سروصدای مهمانان پر شده بود، دفتری مجلل در طبقه بالای این ساختمان ۴ طبقه وجود داشت.
در این دفتر حدود ۲۰۰ متر مربع که حتی وان هم داشت اما فعلاً از آن استفاده نمیشد، پنج مرد بودند که اکثرشان خیلی خوش لباس بودند.
در یک انتهای این دفتر عالی، مردان دور یک میز بزرگ نشسته بودند، جایی که صندلی بزرگتر در آن منطقه به دیواری شیشهای که مشرف به بیشتر شهر بود، پشت داشت.
«رئیس، اخیراً یه گروه در حال رشد، توجه محلی رو به خودشون جلب کردن.» مردی که در کنار میز ایستاده بود، با لحنی شدید اما بدون ابراز نگرانی گفت.
«گروهی که داره جلب توجه میکنه؟» مردی بلوند قدبلند و قوی با نگاهی به زیردستان ایستادهاش پرسید.
در همین حال رئیسی که روی بزرگترین صندلی نشسته بود چشمانش را ریز کرد و پرسید: «چرا من چیزی در مورد اونا نشنیدم اگه اونها جلب توجه کردن؟ این گروه خارج از قلمرو ما فعالیت میکنه؟»
زیردست برای رهبرانش توضیح داد: «من بد بیان کردم. متاسفم. این گروه مورد توجه بعضی از بازرگانه...
کتابهای تصادفی

