فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

مافیا در دنیای جادو

قسمت: 90

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۹۰ راهنمایی استاد؟

«چه مهارت الهی‌ای!» او در حالی که احساس می‌کرد حتی اشیاء فلزی روی بدنش قبل از مهارت وینسنت می‌لرزند، فریاد زد.

وینسنت نظر آهنگر پیر را نادیده گرفت و فلزات را فقط از زره خودش دستکاری کرد و با جدا کردن زره، تنها لباس‌های معمولی‌اش روی بدنش باقی ماند و با فلزات زرهش، نیزه‌ها تیرها و خنجرهایی را در محیط اطرافش شکل داد.

«ارشد، این اولین مهارت منه. من می‌‌تونم مواد فلزی رو دستکاری کنم تا هر شکلی که می‌‌خوام به خودشون بگیرن. با این حال، من همچنین می‌‌تونم اونا رو آزادانه توی محدوده خاصی حرکت بدم.» او اصول اولیه را توضیح داد.

«این مهارت برای دنیای آهنگری ساخته شده! بچه، می‌خوای شاگرد من بشی، درسته؟ خیلی خوب، من تو رو می‌پذیرم!» بنسون، از امکاناتی که این مهارت وینسنت برای دنیایش به ارمغان می‌آورد هیجان‌زده گفت.

او مانند هر آهنگری به دنبال اوج هنر خود بود. برخی از بزرگ‌‌ترین رویاهای او پروژه‌‌ها‌‌یی بودند که هرگز نتوانسته بود به‌‌دلیل عدم مهارت کامل آن‌‌ها را به پایان برساند، اما او تسلیم نشده بود، مطمئن بود که روزی کسی را پیدا خواهد کرد که بتواند اختراعاتش را به 'زندگی' آورد.

با دیدن وینسنت که این مهارت خاص را به نمایش می‌‌گذارد، فکر کرد که بالاخره استعداد لازم را پیدا کرده است تا حداقل برای پیشرفت در این پروژه‌ها تلاش کند.

البته، وینسنت نیاز به پیشرفت زیادی داشت، زیرا کنترل او بر این مهارت هنوز شکننده بود و او در حال ایجاد مصنوعات با نقص‌های فراوان بود.

اما وینسنت همچنین به او گفته بود که هرگز چیزی مطالعه نکرده یا آهنگری نکرده است. در آن صورت این پسر با راهنمایی او می‌توانست پیشرفت زیادی کند و در نهایت در عرض چند ماه آهنگر مرحله ۲ شود!

'اگه همه چیز خوب پیش بره، می‌‌تونم یکی از ایده‌هام رو بهش نشون بدم تا توی کوتاه‌ترین زمان ممکن با هم روی اون کار کنیم!' بنسون با دیدن حلقه قرمز زیبا که دور یکی از دستان وینسنت می‌چرخد با خود فکر کرد.

وینسنت با شنیدن این حرف لبخند زد و بلافاصله فلزات را به بدنش بازگرداند.

«هوم، اما من شنیدم که ارشد از شاگرداشون خواسته‌هایی داره، درسته؟ من نمی‌دونم قبل از پذیرفتن شما به‌عنوان استادم چیکار باید بکنم.»

وینسنت احمق نبود. او بدون آگاهی کامل با این مرد وارد یک معامله نمی‌شد!

بنسون با شنیدن این موضوع هیچ مشکلی...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب مافیا در دنیای جادو را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی