مافیا در دنیای جادو
قسمت: 93
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۹۳ پرسش و پاسخ
«اون مرد جوان مو بلوند رو میبینید؟» زن با صدای آهسته پرسید و سعی کرد به آنها کمک کند. «اون اولین پسر بارون و وارث خانواده ایروینه. اگه میخواید با این خانواده رابطه طولانی داشته باشید، باید به اون توجه کنید.»
روری با شنیدن این حرف با علاقه به برادر بزرگتر آن احمقی که خیلی وقت پیش وینسنت را تهدید کرده بود نگاه کرد.
بر خلاف آن شخص، این پسر چند سطح قویتر بود و با وجود اینکه ظاهراً خیلی جوان بود، دستیار سطح ۲ بود!
سرخدمتکار بارون نظر این زن را شنید اما چیزی نگفت.
وظیفه آنها این نبود که به افرادی که به این اقامتگاه میآمدند کمک کنند، اما انجام چنین کاری برای یکی از آنها مشکلی نداشت.
وینسنت به وارث خانواده ایروین نگاه کرد و چیزی نگفت و به زنی که به آنها کمک میکرد گوش داد.
«درست روبروتون، تابلوی خانم ایروین رو میبینید که نظافتچی داره مجسمه روبروش رو گردگیری میکنه.» او نقاشی را پایینتر از راهرویی که وارد شده بودند نشان داد و دو مرد جوان به آن نگاه کردند. این تابلوی مادر تنها سه فرزند بارون بود.
بارون چندین زن داشت. این جامعه اجازه تشکیل حر*مسراها را میداد. با این حال، ازدواج یک نهاد مقدس بود و تنها به یک مرد و یک زن اجازه ازدواج میداد. هر گونه پیکربندی دیگری از سوی جامعه منکر و ممنوع بود.
اما حتی با وجود چندین زن، تنها کسی که فرزندانش را به دنیا آورده بود، همسرش بود که سالها قبل بر اثر بیماری فوت کرده بود.
لقاح در این دنیای جادویی عوارض خود را داشت. به دنیا آوردن آیندهی نسل جادویی اصلا آسان نبود!
اگر آسان بود، دنیا به سرعت مملو از فرزندان با استعدادترین افراد میشد که در طول زندگی خود به شدت تولید مثل میکردند و منجر به فروپاشی این جهان میشد.
تعداد منابع محدود بود!
بنابراین حتی اگر سعی میکردید تا حد امکان فرزند داشته باشید، گاهی نمیتوانید حتی یک فرزند داشته باشید، همانطور که در مورد سای...
کتابهای تصادفی



