مافیا در دنیای جادو
قسمت: 95
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۹۵_سندیکای اسکارلت
خانواده پیترز بیشتر و بیشتر گروه وینسنت را زیر نظر داشت تا جایی که شروع به آزار و اذیت مرد جوان کردند.
از آنجایی که آنها با آتش بازی میکردند، وینس دیگه کنار نکشید!
روری پرسید: «با این خانواده چیکار میکنی؟»
وینسنت در حالی که از کالسکه خود به سمت جایی از شهر که املاک پیترز بود، جایی که او و گروهش در آنجا کار میکردند، نگاه میکرد، گفت: «من به دیدنشون میرم.»
پس از آن سخنان کوتاه، آن دو سکوت کردند و به این فکر کردند که برای توسعه برنامههای خود چه باید بکنند، که ناگهان یکی از مردانشان به شیشه کالسکه زد و توجه آنها را جلب کرد.
«رئیس، ما یه مشکلی داریم.»
روری افکارش را در مورد اینکه با لینا چه کند کنار گذاشت و پرسید: «چی شده؟»
شاگرد مبتدی با لحنی مصمم گفت: «سه نفر از سندیکای اسکارلت در حال حاضر توی مقر ما هستند، رئیس. گفتن میخوان با شما صحبت کنن.»
روری و وینسنت با تعجب چشمانشان را باز کردند.
سندیکای اسکارلت یکی از دو گروه جنایتکار در دنیای جنایتکاران محلی بود!
آنها همراه با اتحادیه مبارزان، بسیاری از عملیاتهای میلفال را تحت کنترل داشتند و نفوذ زیادی در میان اشراف محلی داشتند.
«اونا دنبال چی هستن؟» روری با تردید به وینسنت نگاه کرد.
وینسنت زمزمه کرد: «ممکنه به پتانسیل اضافه کردن قلمروهای جدید به قدرتهاشون پی برده باشن.»
گروههای مسلط بر میلفال در همه مناطق این شهر حضور نداشتند. چرا اینطور بود؟ چرا بر کل قلمرو تسلط نداشتند؟ چرا جایی برای افراد کوچکی مانند وینس و روری و جنایتکاران کوچکتر و مزدوران مختلف باقی میگذاشتند تا خودشان اقدام کنند؟
ساده بود. این گروهها افراد کافی برای رسیدگی به کل شهر را نداشتند!
بر خلاف روی زمین که در مواقع ضروری انسان میتوانست کارهای متفاوتی برای امرار معاش انجام دهد، در سرزمین پولاریس این کار انجام نمیشد.
یک پزشک به سختی میتوانست با کار کردن بهعنوان آهنگر یا جنگجو سکه به دست آورد. بنابراین، محدودیت نامرئی برای اندازه چنین گروههایی وجود داشت.
در شهری نسبتاً راکد مانند میلفال، که گروههای قدیمی مدتها بر منطقه تسلط داشتند، رشد کردن یا افزایش تعداد افرادی که در هر گروه کار میکردند، پیچیده بود.
و حتی اگر چنین گروه...
کتابهای تصادفی

