مافیا در دنیای جادو
قسمت: 96
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۹۶: شروع آموزش
با رفتن آن افراد فقط وینسنت و روری در اتاق ماندند.
روری به دوستش نظر داد: «این مشخصاً یه تهدید بود.»
«آره، اما چی کار کنیم؟» وینسنت احساس تهدید شدن را دوست نداشت، اما کاری از دستش برنمیآمد. او که کوچک بود، فقط میتوانست وانمود کند که تهدید نشده است و موقعیتش را حفظ کند.
«بیا ببینیم چند روز دیگه چی میشه. اگه هیچ گروه محلی دیگهای سراغمون نیاد، چارهای جز ادامه دادن به این معامله وحشتناک نداریم.» وینسنت دستهایش را روی بازوی صندلیاش گذاشت و آنها را فشار داد.
«اما این وحشتناکه.»
«ما چارهای نداریم. بهتره کسری از سودمون رو داشته باشیم تا اینکه با یه دستیار ردهبالای سندیکای اسکارلت روبهرو بشیم.» حرف وینسنت معقول بود.
«اما این فقط موقتیه، دوست من. اونها میخوان ما رو مجبور کنن که شریکشون باشیم؟ کاری میکنیم که پشیمون بشن!»
روری با این موافقت کرد و احساس کرد که آنها باید علیه املاکی مانند بارون ایروین بیش از همیشه عمل کنند.
معامله احتمالی با یکی از گروههای حاکم محلی بر عملیات عمومی آنها در "قلمرو" آنها تأثیر میگذارد. فعالیتهای مجرمانه آنها برای هیچکس غیر از اعضای مربوط به آنها شناخته شده نبود.
یعنی نتیجه سرقتهایی مثل خانواده پیترز باز هم فقط به درد آنها میخورد!
وینسنت و خاندان فولر هنوز فعالیتهای تجاری خود را داشتند که هیچ ارتباطی با خدمات امنیتی ارائه شده توسط آنها نداشت. بنابراین حتی اگر این یک معامله تحقیرآمیز باشد، تنها کسری از سود گروه آنها را کاهش میدهد.
وینسنت بلند شد و به سمت در خروجی حرکت کرد.
«کجا میری؟»
«یکم عصبانیم. میرم خانواده پیترز رو ببینم.» وینسنت روری را پشتسر گذاشت و سرش را به علامت منفی تکان داد.
اما بهزودی روری راهی اتاق تمرین این مرکز شد و در آنجا به تلاش برای ارتقای سطح جادویی خود ادامه داد.
در همین حال وینسنت به محلی که روزها پیش به آن حمله کرده بود رفت.
...
وینسنت با رسیدن به جلوی املاک پیترز، درنگ نکرد و زنگ را به صدا درآورد ...
کتابهای تصادفی


