مافیا در دنیای جادو
قسمت: 109
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۰۹: زیبای آبی
آن روز صبح، وینسنت تماسی از انجمن مزدوران محلی که گروه¬هایش در آنجا ثبت شده بودند، دریافت کرد.
درحالی¬که بعد از خوردن صبحانه با ایو و نینا از خانه خارج می¬شد و قبل از توقف در مقر خود به سمت ساختمان انجمن در مرکز شهر میل¬فال حرکت کرد.
تا به¬حال هیچ اتفاقی برای آنها نیفتاده بود و عضویت آنها در سندیکای اسکارلت برای حفاظت از گروهشان به خوبی عمل کرده بود.
در همان زمان، جکس قبلاً سهم هفتگی خود را برای گروه وینسنت ارسال کرده بود و روز قبل ۱۰ سکه طلا برای او فرستاده بود.
این یک غافلگیری خوشایند در میان مشکلات وینسنت بود.
وینسنت درحالی¬که راه میرفت، به این فکر میکرد که پس از پیشرفتها، مرگها و دستاوردهای مالی اخیر با گروهش چه کند. گروه او قوی¬تر و ثروتمندتر بود اما اعضای خود را از دست داده و دشمنان جدیدی پیدا کرده بود.
'من باید مردهای بیشتری به خدمت بگیرم.'
با نقاب روی صورتش درحالی¬که از پیاده¬روهای مرکز میلفال پایین می-رفت فکر کرد.
'من در حال حاضر ۵۶ مرد توی خانواده¬ام دارم که از این تعداد فقط ۳۶ نفر اینجا توی این شهر هستن. اما این برای محافظت از نینا، مقر من و قلمرو من کافی نیست، من به شدت به مردای بیشتری نیاز دارم!'
او به این فکر کرد که افراد بیشتری را از دهکده مارتل بیاورد، که حتی ممکن است برای محافظت از مغازه¬های شرکای خود برای او مفید باشد. اما این در درازمدت فایده چندانی نخواهد داشت، زیرا احتمالاً به¬زودی مشکلات سطح بالاتری به او وارد می¬شود.
پیش از این، تاجران محلی که با وینسنت تجارت می¬کردند، فقط با مردم عادی، مصرف کنندگان مشکل¬دار مشکل داشتند. اما با دشمنانی که او می¬ساخت، مشکلات بزرگتر می¬توانست به آنها ضربه بزند و تجارت آنها را هدف قرار دهد.
وینسنت میدانست جنایتکاران چگونه فکر میکنند، و تا به¬حال اقدامات متعددی باید علیه او انجام شده باشد.
این تماس ب...
برای خواندن نسخهی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید.
درحال حاضر میتوانید کتاب مافیا در دنیای جادو را بهصورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید.
بعد از یکماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال میشود.
کتابهای تصادفی
