فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

مافیا در دنیای جادو

قسمت: 125

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات
فصل ۱۲۵: یک روز جدید وینسنت با شنیدن سؤال روری لبخند زد. طبیعی بود که دوستش از او بپرسد که چگونه توانسته این همه¬چیز را که می¬تواند به سرقت شبانه مرتبط باشد، ناپدید کند. آنها هیچ گاوصندوق ثانویه¬ای نداشتند، بنابراین تنها یک راه برای پنهان کردن آن وسایل در اطراف این ملک وجود داشت. اما چگونه وینسنت بدون اینکه سربازان متوجه شوند این کار را انجام داده بود؟ «از لحظه¬ای که گروه اونها رو به سمت خزانه هدایت کردم، نه¬تنها مکانیسم¬های اون در رو دست¬کاری کردم، بلکه این کار رو با تمام محتویات خزانه، اَعم از زره و سلاح افرادمون توی این ساختمان انجام دادم.» روری با تعجب از شنیدن این که دوستش چنین کاری را انجام داده است، با تعجب فریاد زد: «چی؟» این در نگاه اول، ممکن است آسان به¬نظر برسد. با این¬حال وینسنت درحالی¬که در مقابل سربازان ایستاده بود، فلز را نه¬تنها در نزدیکی خود بلکه در سراسر ساختمان دست‌کاری کرده بود. او آنقدر سریع این کار را انجام داده بود که هیچ یک از شش سرباز دستیار سطح چهار متوجه نشده بودند و فقط چند نفر از افراد او متوجه شده بودند. وینسنت به جای اینکه این اقلام فلزی و غیرفلزی را دگرگون کند، به‌سادگی آنها را به مناطق دیگر ملک خود، پشت دیوار برخی از اتاق¬ها منتقل کرده بود. وینسنت چندین سازه فلزی روی این ویژگی داشت که می‌توان از آنها برای نگهداری وسایل دور از دسترس جادوگران معمولی استفاده کرد. حتی راهی وجود داشت که اگر این آیتم¬ها توانایی خاصی داشتند متوجه شوند، اما از آنجایی که بیشتر آنها سطح پایینی داشتند و نوسانات شدیدی از خود بروز نمی¬دادند، حرکت وینسنت برای پنهان کردن همه این مواد کافی بود. وینسنت جلوتر از روری رفت و او را به خزانه ملک برد. به¬محض رسیدن به آنجا فوراً کاری را که قبلاً انجام داده بود تکرار کرد و دیوارهای فلزی آن مکان را باز کرد و کتاب‌ها، جواهرات، سکه¬ها و سایر اقلام باارزشی که از اموال دشمنان به سرقت رفته بود را آشکار کرد. وینسنت درحالی¬که دوباره دیوارهای فلزی این مکان را می‌بست، اعلام کرد: «من این کار رو اینجا انجام دادم و تونستم اسلحه¬ها و زره¬های افرادمون، دیوارها یا حتی سقف داراییمون رو دست¬کاری کنم... اما نزدیک بود، مَرد. تقریباً شکست خوردم.» خوشبختانه او به سطح شاگرد ارشد ارتقا یافته بود. اگر این اتفاق نمی-افتاد، کنترل وینسنت بر اولین حلقه جادویی¬اش برای انجام آن حرکات بدون جلب توجه دشمنان کافی نبود! با شنیدن این، روری آهی کشید و آرام شد، اما از اینکه وینسنت تا کجا پیش رفته بود، تحت¬تأثیر قرار گرفت. مو قرمز درحالی¬که به اقلام موجود در خزانه نگاه می¬کرد نظر داد: «خیلی تأثیرگذار بود. تو برای ما وقت بیشتری در برابر ارتش سلطنتی خریدی.» وینسنت خندید اما خیلی زود موضوع را عوض کرد: «به هر حال، تبریک میگم باب...
برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب مافیا در دنیای جادو را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی