مافیا در دنیای جادو
قسمت: 128
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۲۸: اصل و نسب نوآ
وینسنت و نوآ درحالی¬که منتظر غذای سفارش داده شده بودند، کمی در مورد زندگی خود صحبت کردند.
نوآ در مورد وضعیت نینا پرسید و به وینسنت پیشنهاد داد که اگر به کسی نیاز داشت که در غیاب او از نینا مراقبت کند، کمک کند.
نوآ از شنیدن اینکه نینا حالش خوب است و روز بعد کلاس¬ها را شروع می¬کند بسیار هیجان¬زده شد. نه¬تنها این، بلکه دختر جوان هدیه¬ی این زیبای مو آبی را دوست داشت، بنابراین وینسنت فرصت را از دست نداد تا یک¬بار دیگر از او تشکر کند.
وینستت علایق شوم خود را در مورد نوآ داشت، اما بهخاطر رفتاری که اد با نینا داشت، قبلاً به او نگاه متفاوتی داشت.
او به طور طبیعی جذب نوآ شد، اما همچنین می¬خواست از نوآ برای یادگیری در مورد ارتش سلطنتی استفاده کند. اما نوآ با مهربانی و علاقه به نینا کار را برایش سخت کرد.
وینسنت پس از گفتن در مورد خواهر کوچکترش در بعدازظهر به همراهش، پرسید: «اما تو چی؟ نوآ اهل کجایی؟ خانوادهات اهل میل¬فال هستن؟»
نوآ لبخند ظریفی زد و سرش را تکان داد. به دلایلی، حتی صحبت کردن در مورد چیزهای رایج با وینسنت باعث لبخند او میشد.
او صادقانه گفت: «نه. من اهل درایهاون هستم. خانواده من هنوز اونجا زندگی می¬کنن. اونا توی تجارت ماهیگیری هستن.»
نوآ از یک خانه ثابت می¬آمد، با یک مادر و پدر هنوز زنده، یک برادر کوچکتر و دو خواهر. خانواده او را نمیتوان ثروتمند دانست، اما آنها نسبت به خانواده وینسنت قبل از مرگ پدر و مادرش از وضعیت خوبی برخوردار بودند یا وضعیت بهتری داشتند.
نوآ با رضایت گفت: «اگرچه من مجبور شدم بخشی از سفرم رو به¬خاطر کسب و کار خانوادم تغییر بدم، من عاشق پدر و مادر و خواهر و برادرم هستم. اما همیشه می¬خواستم سرباز پادشاهی بشم، بنابراین مجبور شدم بعد از اینکه قدرت¬هام رو بیدار کردم اونها رو ترک کنم. با این¬حال، من همچنان هر زمان که بتونم بهشون سر میزنم. من واقعاً از وقت گذروندن با خانواده لذت می¬برم.»
وینسنت با شنیدن این حرف علاقه خود را برای ...
برای خواندن نسخهی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید.
درحال حاضر میتوانید کتاب مافیا در دنیای جادو را بهصورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید.
بعد از یکماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال میشود.
کتابهای تصادفی

