مافیا در دنیای جادو
قسمت: 132
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۳۲: تنش جنسی
وقتی احساس کرد زبان وینسنت در دهانش نفوذ می¬کند، نوآی بی¬تجربه تقریباً از حرکات دوستش ترسیده بود. اما احساس کرد که چیز خوبی در درونش رشد می¬کند، دوباره چشمانش را بست و به خود اجازه داد تا به این تجربه ادامه دهد.
او به وینسنت اجازه داد تا اوضاع را کنترل کند، نوآ به¬آرامی یاد گرفت که چه کاری انجام دهد، نه¬تنها از "گام¬ها" بلکه از غرایز خود پیروی کرد.
وقتی دستانش را اطراف صورت وینسنت قرار داد، احساس کرد که حرکات او از زبانش فراتر رفته و دستهایش به کمرش میرسد.
نوآ بدون اینکه متوجه شود از قبل بالای سر وینسنت بود و بدن دوستش را احساس کرد که به پاهایش فشار میآورد.
نفس¬های نوا بیشتر شد و احساس گرما کرد، حتی نمیدانست چقدر از بوسه ساده لوحانه¬ای که به او داده بود می¬گذرد.
او یک باکره بی¬تجربه بود. وقتی وینسنت را بوسید، فقط به این فکر می¬کرد که او را ببوسد و بعد بغلش کند. اما بدون اینکه متوجه شود، خیلی بیشتر از آن چیزی که میدانست بین یک زن و مرد در آن موقعیت اتفاق میافتد، انجام داده بود.
«هوم~»
اما با وجود اینکه احساس می¬کرد بخشی از بدنش برای ادامه دادن فریاد می¬زند، نوآ قوی بود و در مقابل این وسوسه مقاومت کرد.
«هاه... هاه... نه، وینس، من آماده نیستم.» دهانش را از دهان مرد جوان مو سیاه کنار کشید و نفس عمیقی کشید.
وینسنت به چشمان نوآ نگاه کرد و طوری به او لبخند زد که باعث شد دوباره او را ببوسد. اما یکی از ران¬های او را نیشگون گرفت و مقاومت کرد.
درحالی¬که هنوز دستانش را دور کمر نوآ قرار داده بود، به او گفت: «متأسفم که اینطوری بوسیدمت. من نباید این کار رو می¬کردم.» و به¬آرامی به چشمان آبی او که یک سطح بالاتر از چشمان خودش بود نگاه می¬کرد.
اما به همان اندازه که وینسنت واقعاً کارهایی را انجام داده بود که نوآ انتظارش را نداشت و به نوآ آزادی انجام این کار را نداده بود، نوآ احساس می¬کرد که کلمات وینسنت بی¬جا هستند. «این رو نگو من بودم ابتکار عمل رو دستم گرفتم و.....
کتابهای تصادفی
