مافیا در دنیای جادو
قسمت: 134
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۳۴: رفتن به آکادمی
وینسنت پس از خروج از خانه با نینا و ایو، به¬آرامی با آنها از خیابان¬های مرکزی میل¬فال به سمت آکادمی اصلی محلی رفت.
میل¬فال سه آکادمی برای کودکان زیر ده سال داشت. وینسنت نینا را در بهترین آکادمی ثبت¬نام کرده بود، جایی که حتی فرزندان و نوه¬های اشراف نیز در آن تحصیل میکردند.
وینسنت با دانستن مکانی که آکادمی نینا در آن حضور داشت، چشمانش را ریز کرد و به ساختمان بزرگ این آکادمی که تنها پنج بلوک با خانه او فاصله داشت نگاه کرد.
' نینا روی پای یه اشرافزاده پا گذاشته و معلم می¬خواد به من تذکر بده؟' او به این احتمال فکر کرد درحالی¬که میدانست کودکان بسته به شرایطی که در آن بزرگ شدهاند چقدر میتوانند وحشتناک باشند.
اما با دیدن اینکه نینا چقدر خوشحال بود، وینسنت مطمئن نبود که مشکل چنین چیزی باشد.
'اگه قضیه این باشه تا چند روز آینده امنیتش رو بیشتر می¬کنم.' درحالی¬که به بالا نگاه می¬کرد آهی کشید.
دلیل دیگر تحصیل نینا در این آکادمی، علاوه بر اینکه بهترین مؤسسه آموزشی محلی بود، کوتاه بودن راه بین این ساختمان و املاک فولر بود. تک تیراندازان وینسنت می¬توانستند دختر جوان را از دور تعقیب کنند.
وینسنت به بالا نگاه کرد و درخشش فلزی را دید که میدانست یکی از شاگردانش تفنگی را به سمت اطراف گروهش نشانه گرفته است.
وینسنت با برداشتن چشم از روی آن نقطه در پشت¬بام ساختمان مجاور، توجه خود را به آنچه نینا میگفت معطوف کرد.
نینا درحالی¬که دست در دست وینسنت راه می¬رفت گفت: «برادر بزرگ، باید با معلم شلبی ملاقات کنی. اون خیلی زیباست! و اون واقعاً با من خوبه. همیشه توی زمان استراحت به دیدنم میاد و حتی توی انجام تکالیف به من کمک می-کنه.»
وینسنت درحالی¬که ایو به او نگاه می¬کرد، نظر داد: «اوه؟ این شلبی واقعاً دلسوز بهنظر می¬رسه.»
«اون همیشه در مورد این معلم صحبت می¬کنه.»
«نینا، اون کیه؟» وینسنت بعد از صحبت¬های ایو به خواهرش نگاه کرد. «اون همون کسیه که میخواد من رو ببینه؟»
«بله. معلم ش...
کتابهای تصادفی


