مافیا در دنیای جادو
قسمت: 141
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۴۱ اتحاد غیرمنتظره
سلاحهایی که وینسنت و گروهش استفاده میکردند، مانند آنهایی است که این پسر زمینی جوان استفاده میکرد، در قلمرو پولاریس وجود نداشت. با این حال، برخی آیتمها وجود داشت که از نظر مفید بودن مشابه آنها بود.
شلبی این را میدانست و چون فرق بین وسایل وینسنت را که حتی در دست مردان ضعیف هم مخرب بود، فهمیده بود، احساس میکرد که او با کمک و کمی شانس میتواند بسیار پیشرفت کند.
فرم جادویی وینسنت کاملاً قدرتمند است و او هنوز روری را در کنار خود داشت. جوانی با استعداد سبز که به سرعت توانست تبدیل به دستیار شود.
شلبی از طریق تحقیقاتی که قبل از ملاقات با وینسنت انجام داده بود و این مرد جوان را برای توسعه برنامههای خود انتخاب کرده بود، اطلاعات زیادی درباره این گروه داشت.
به نظر میرسید وینسنت جسارت انجام کارهایی که شلبی میخواست را داشت، به همین دلیل او را انتخاب کرده بود و در مورد کیسی به او کمک کرده بود.
«آقای فولر، شما خانوادهتون رو به خاطر همچین افراد مغروری از دست دادید که بدشون نمیاد با خشونت با بقیه رفتار کنن و از ضعیفترها هر طور که میخوان استفاده میکنن. اشراف با حاکمهایی که باعث مرگ مادر شما شدن تفاوتی ندارن. اونا به همین ترتیب عمل میکنن، اما این کار رو خیلی بیشتر انجام میدن.
به من ملحق بشید، تا با هم علیه این نظام حاکم به میلفال شورش کنیم!»
وینسنت در سکوت گوش کرد و با درک انگیزههای این زن، حرکت دیگری روی صفحه شطرنج انجام داد.
شلبی ممکن است بخواهد سرنوشت خود را انتخاب کند و از برخی از دشمنانش انتقام بگیرد. قابل درک بود. همه افراد نیاز نداشتند خانواده خود را بخاطر بیعدالتی از دست بدهند تا هوس آشوب شاختن و خون به پا کردن کنند.
شلبی با در اختیار داشتن اطلاعات مربوطه و در ارتباط با مردی مثل او، واقعاً میتوانست هر کاری میخواهد بکند و با خیالی آسوده طوفانی در این شهر به راه بیاندازد.
وینسنت گفت: «من میتونم کمکت کنم فقط اگه با من یه توافق جادویی ببندی. نمیخوام ریسک این که هویتم رو فاش کنی رو به جون بخ...
کتابهای تصادفی



