مافیا در دنیای جادو
قسمت: 146
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۴۶ شرط بندی
«انگار شاگرد جدید بنسون کینگ نمیتونه شاگرد برتر استاد بزرگ، لاندون فریزر رو تشخیص بده.» صدایی پس از خندهای طولانی گفت.
با شنیدن این حرف، الی به عقب نگاه کرد و یکی از شاگردان جدید زین اسمیت، بزرگترین رقیب استادش لاندون را دید.
وینسنت به عقب نگاه کرد و مرد جوانی را دید که یک جواهر جادویی همرنگ خودش داشت.
الی به مردی که چند روز پیش حین همراهی استادش و ملاقات با آهنگرهای محلی دیده بود نگاه کرد و گفت: «نِیت، انتظار نداشتم امروز تو رو اینجا ببینم.》
به عنوان شاگردان جوانتر استادانشان، آن دو با پیروی از سنت شاگردانی که در دسیسههای استادانشان شرکت میکردند، ملاقات کرده بودند و چند نگاه تیز با هم رد و بدل کرده بودند.
استادان مانند والدین جادوگران جوان بودند. و هنگامی که شخصی بسیار مهم آنها را به چالش میکشد یا به آنها توهین میکند، بسیاری از شاگردانشان نیز به طور طبیعی حالت تدافعی و گاهی تهاجمی پیدا میکنند.
زین و لاندون رقیب یکدیگر بودند، پس البته که شاگردان آنها نیز همدیگر را اینطور میدیدند.
نیت خندید و گفت «انتظار نداشتم اینجا باشی. با اینکه استادت بد نیست، فکرش رو نمیکردم تو رو ول کنه تا امروز بیای اینجا... عصبی هستی، الی؟ تو که استادت رو با شکست تحقیر نمیکنی، مگه نه؟»
«نیت!»
وینسنت با دیدن این موضوع، دیگر به آنها توجهی نکرد.
برای او اهمیتی نداشت که اربابان آنها چه کسانی هستند و آیا هر کدام از آنها با بنسون مشکلی دارند یا خیر. امور گذشته آنها به او مربوط نبود.
وینسنت با این کار توجه دو جوان را به خود جلب کرد که به طرز عجیبی به یکدیگر نگاه میکردند.
«هی راستی گفتی استاد من رو نمیشناسی؟» الی با قیافهای جدی پرسید.
«من در موردش از یه دوست شنیدم. اما شخصاً اون رو نمیشناسم و قطعاً نمیدونم چطور باید یکی از شاگرداش رو تشخیص بدم.»
«هاها، این روزا مردم حتی نمیتونن شاگردای استاد خودشون رو بشناسن، هاها.» نیت خندید و ...
کتابهای تصادفی

