مافیا در دنیای جادو
قسمت: 154
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۵۴: تسلیم!
قاتلانی که بدون اینکه بدانند وینسنت مخفیانه این مکان را ترک کرده است، با دست بالا گرفتن توانایی¬های خود مشتاق کشتن او بودند، علیه مردان وینسنت وارد عمل شدند و سقوط کردند.
با سلاح¬های ارتقاء یافته وینسنت، افراد او می¬توانستند حتی دستیاران سطح ۳ را تهدید کنند، حتی اگر سلاح¬های آنها تنها پس از دو یا سه شلیک آسیب ببیند.
و بنابراین صدای تیراندازی در اطراف املاک طنین¬انداز شد.
انفجار!
چندین گلوله از یک مسلسل در ضلع جنوبی ساختمان، جایی که دو قاتل با استفاده از یک طلسم خاص از زیرزمین وارد شده بودند، شنیده شد.
اما هنگامی که قاتلان با آنها روبه¬رو شدند، نگهبانی که در آنجا ایستاده بود، مسلسل خود را روی آنها خالی کرده و آنها را با حملات خطرناک غافلگیر کرد.
حتی دستیار سطح ۳ هم باید مراقب این ضربات میبود. حتی اگر یکی از آنها آماده مقابله با آن بوده باشد، متوقف کردن آن یا حتی ضدحمله زدن بسیار پیچیده و خطرناک میشد.
«آآآآخ!»
با بلند شدن صدای گلوله¬ها، فریادها بیشتر از دهان دشمنانی که به این ساختمان حمله کرده بودند و از دست مردان وینسنت رنج می¬بردند، به گوش رسید.
«سرجاتون بمونید! نذارید این حرومزاده¬ها به ملک ما برسن! این دفاع از خوده!» یکی از آنها آنقدر بلند فریاد زد که مردم بیرون از ساختمان بشنوند.
گروه وینسنت باید توجیهی برای کشتن مردم و نداشتن مشکل در شهر داشته باشند.
در همین¬حال، مردان وینسنت میدانستند که هرچه امروز بیشتر بکشند، خطر این شهر برای گروه آنها و بهویژه برای رئیسشان کمتر میشود.
هنگامی که مردان وینسنت در آنجا شنیدند که یکی از دستیاران چنین فریاد می¬زند، محکم در موضع خود ایستادند و نقاط ضعف این ساختمان را نشانه رفتند و عمداً آن راهها را به عنوان تله باز گذاشتند.
انفجار!
…
انفجار!
کسانی که بیرون از ساختمان وینسنت بودند قبلاً متوجه شده بودند که در داخل چه اتفاقی می¬افتد، زیرا صدای شلیک¬های بسیار بلندی از آن مکان می¬آمد.
اما این اولین آزمون برای گروه وینسنت بود!
پس از اولین...
کتابهای تصادفی


