مافیا در دنیای جادو
قسمت: 157
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۵۷: حادثه دره راکی (۱)
وینسنت پس از ترک منطقه¬ای که چهار مرد را آنجا کشت، در انتخاب مکانی جدید برای منتظر ماندن برای دشمنان کمی جلوتر در دره راکی تردید نکرد.
چون ابرقدرتهای میل¬فال سر او را میخواستند و بسیاری از جمله ارتش میخواستند او را مرده ببینند و نقشههایش را به هم بزنند، او از جان هیچکس نمیگذشت.
این یک شب قتل¬عام برای وینسنت بود!
او پس از قرار گرفتن در یک منطقه جدید، مسلح کردن مجدد سلاح¬های خود و آماده شدن برای اهداف جدید، حتی پلک هم نزد.
وینسنت با کنترل نفس خود، دو روز از بدترین روزهای زندگی خود را به یاد آورد و اینکه چگونه هرگز نمی¬خواست دوباره چنین احساسی داشته باشد.
'لورن، یک روز دوباره تو رو میبینم. من اینجا شکست نمیخورم.'
با خود فکر کرد، از قبل نشانههای حرکت بیشتری را در این منطقه جنگلی کوهستانی دیده بود.
این¬بار او گروهی بزرگتر از قبل را دید که در سه دسته در کناره¬های منطقه کوهستانی می¬دویدند.
وینسنت توانست گروه ارتش را با نوآ در بین پنج سرباز سطح ۴ ببیند. در همین¬حال، رهبران اتحادیه مبارزان در یک گروه ۴ نفره با هم بودند، سه نفر از آنها در سطح ۴ و یکی سطح ۵، قوی¬ترین در بین آنها بود.
اما هنوز یک دسته سومی نیز بود که در آن ۴ نفر کنار مارکوس سیمونز ایستاده بودند، وارث جوان خانواده ویسکونت که وینسنت چند روز پیش با او آشنا شده بود.
'همه این افراد برای من اینجان... باید یه نمایش فراموش نشدنی بهشون نشون بدم!'
وینسنت آرواره¬اش را فشرد و با نفرت به این افراد که علیه او متحد شده بودند خیره شد.
مانا در بدنش به¬شدت می¬لرزید و لحظه¬ای که آنها به محدوده تیررس او رسیدند، وینسنت با سه تفنگ خود شلیک کرد و بار دیگر قلب قوی-ترین افراد این گروه¬ها را هدف قرار داد.
وینسنت با اولین تفنگ خود به قلب سرباز بلوندی که در انجمن مزدوران ملاقات کرده بود شلیک کرد، حرامزاده¬ای که همیشه با نفرت به او نگاه می¬کرد.
شلیک دوم او به قوی¬ترین دستیار منطقه، رهبر اتحادیه مبارزان، بزرگترین دشمن محلی او اصابت کرد.
و برای سومین شلیک خود، وینسنت در تیراندازی به قویترین مرد گروه مارکوس اِبایی نداشت.
بنگگگگگ!
این جنگل بار دیگر شاه...
کتابهای تصادفی

