مافیا در دنیای جادو
قسمت: 158
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۵۸¬: حادثه دره راکی (۲)
وینسنت پس از شروع فرار خود به داخل دره راکی، تمام تلاش خود را کرد تا به سرعت از گروه دشمن دور شود، زیرا میدانست که نمی¬تواند به طور مداوم پرواز کند و حریفان روی زمین سریع¬تر از او هستند.
هنگامی که او دیگر نتواند پرواز کند، دیگر فقط زمان تأیین میکرد که دشمنان کِی او را ردیابی کنند. در آن مرحله، این برای وینسنت تبدیل به مسئله مرگ و زندگی میشد!
تنها وینسنت به این موضوع فکر نمیکرد. لحظه¬ای که تیراندازی به ۱۱ بازمانده آن گروه را متوقف کرد، آنها بلافاصله و به سرعت شروع به تعقیب او کردند تا رد او را گم نکنند.
نوآ یکی از معدود کسانی بود که مجروح نشده بود و به¬زودی ابتکار عمل را برای تعقیب وینسنت به دست گرفت.
'لعنتی! نمی¬دونم قبلاً مقصر بودی یا نه اما حالا نمی¬تونی از زیرش در بری، سزار! تو از خط عبور کردی.' او فکر کرد و رهبر گروهش را به یاد آورد که درست جلوی چشمانش مرده بود.
او علاقه خاصی به آن مرد بلوند نداشت، اما او هنوز هم رفیقش در ارتش بود!
اما با وجود اینکه عصبانی بود و جلوتر از گروهش می¬دوید، به¬زودی رد وینسنت را از دست داد و مجبور شد سرعتش را کاهش دهد.
وینسنت در برابر این جادوگران مرحله دوم در یک نقطه ضعف بزرگ قرار داشت. مانای وینسنت بسیار کمتر از ضعیف¬ترین فردِ گروه آنها بود و یک حلقه جادویی کمتر داشت.
او نمی¬خواست حلقههای دیگری را که در حال¬حاضر داشت آزمایش کند…
با این¬حال، توانایی پرواز واقعاً خوب بود. حتی با مانای کمتر، او میتوانست آزادانهتر در هوا حرکت کند و به¬سرعت از دسترس این حریفان خارج شود، بدون اینکه آثار زیادی بر جای بگذارد.
حداقل در کوتاه مدت، او در امان خواهد بود!
اما این بدان معنا نیست که همیشه این¬گونه خواهد بود.
رهبر اتحادیه مبارزان گروه خود را صدا زد، زیرا او نیز رد وینسنت را از دست داده بود: «بیاید از هم جدا بشیم. اون حرومی بالاخره خسته می¬شه و با پای پیاده راهش رو ادامه میدا! اگه توی منطقه پراکنده بشیم، دیر یا زود ردپاش رو پیدا میکنیم!»
نه¬تنها مردان گروه ات...
کتابهای تصادفی

