مافیا در دنیای جادو
قسمت: 178
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۷۸ ما برابر هستیم
تق! تق!
دو ضربه به در جلوی خانه وینسنت زده شد و او بلافاصله تا حدودی مبهوت از استراحت خود بیدار شد.
حتی جادوگران هم نیاز به استراحت داشتند. در واقع تا رسیدن به مرحله ۴ باید میخوابیدند، غذا میخوردند و کارهایی را انجام میدادند که انسانهای معمولی برای اینکه نمیرند یا دیوانه نشوند، باید انجام میدادند.
اما این نیازهای جادوگران کمتر از نیازهای مردم زمین بود. به عنوان مثال، یک جادوگر در سطح وینسنت تنها به ۳۰ ساعت خواب در هفته نیاز داشت، در حالی که انسانها در زمین به حدود ۵۰ ساعت خواب در هفته نیاز داشتند.
شب قبل، وینسنت تصمیم گرفته بود کمی استراحت کند، زیرا میدانست که به زودی مشکلاتی برایش پیش خواهد آمد که او را بیدار نگه میدارد.
اما در میانه استراحتش، شخصی که نباید در خانه او را زد، ظاهر شد و به او هشدار داد که شخصی درحال آمدن به سمت خانه او است که باید قبل از رسیدنش توسط مردان وینسنت متوقف شود.
وینسنت که با تپش قلب از خواب بیدار شد، بلافاصله از رختخواب بیرون پرید. او به سرعت یک زره نقرهای دور بدنش درست کرد.
«چه خبره؟»
وقتی وینسنت در اتاقش را باز کرد، مردی را دید که پوست برنزه، موهای سیاه و خالکوبیهایی در سراسر بدنش داشت و به دیوار مقابل در ورودی اتاقش تکیه داده و به او خیره شده بود.
وینسنت وقتی کیسی را در اتاق خوابش دید اخم کرد و دید که این مرد چقدر جسورانه وارد خانهاش شده است.
وینسنت با قیافهای جدی پرسید: «تو اینجا نفوذ کردی؟»
کیسی لبخندی زد و به در ورودی خانه اشاره کرد. «نه، مردات بهم اجازه ورود دادن.»
وینسنت فهمید چه اتفاقی افتاده است.
- حرو*مزاده... مهارتت میتونه همچین کاری هم بکنه؟
توانایی کیسی نه تنها به او اجازه میداد تا خاطرات را از ذهن اهداف خود حذف کند. همچنین میتواند خاطرات جدیدی را ایجاد کند!
کیسی همین کار را کرده بود!
«چی میخوای؟ چرا اینجوری اومدی اینجا؟» از کیسی پرسید درحالی که احساس میکرد این شخص به خاطر موضوعی اینگونه به دیدنش آمده است.
«آروم باش، آروم باش. تو باید اول استراحت کنی.» کیسی در حالی که به سمت آشپزخانه میرفت خندید. «بیا در مورد مأموریت و آینده...
کتابهای تصادفی


