مافیا در دنیای جادو
قسمت: 181
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۸۱ احساس
روری احساس کرد چیزی به سینهاش نزدیک میشود و بلافاصله مانا را به پاهایش برد تا سعی کند حمله مکرر قلبش را منحرف کند.
وقتی احساس کرد قلبش شدیدتر میزند و مردمکهایش منقبض میشوند، احساس کرد آدرنالین به بدنش هجوم میآورد و در کسری از ثانیه به احتمالات زیادی فکر کرد.
- اگه به عقب بپرم، تیغه به پایین شکمم برخورد میکنه و به شدت آسیب میبینم... اما اگه به سمت راست بپرم، خطر دور شدن کافی و سوراخ شدن بازوم رو دارم.
بازوی انسان چهار نقطه داشت که اگر به آنها ضربه بزنند ممکن است خونریزی کند و بمیرد!
روری به عنوان یک دانش آموز کوشا که در مورد بیش از ۳۰ نکته که در آن یکی میتواند به راحتی با بریدگیهای کوچک دیگری را بکشد، یاد گرفته بود، میدانست که آسیب به بازوی چپ او میتواند کشنده باشد.
از طرفی آسیب به ریه راستش احتمال عوارض کمتری برایش داشت!
- من میرم سمت چپ. ریه راستم آسیب میبینه، اما احتمالا عوارض جدیش کمتر باشه.
او در حال حرکت به همه اینها فکر میکرد و تیغهای که برای کشتن او پرتاب شده بود در یک خط مستقیم به سمت او آمد.
ممکن است تعجب کنیم که چگونه روری توانسته به این همه احتمالات در کمتر از سه ثانیه فکر کند. اما این توانایی منحصر به فرد این مو قرمز جوان و هیچ جادوگر دیگری در جهان نبود.
برخلاف تصور، در یک موقعیت استرس زا و تهدید کننده زندگی، شخص به یکباره به چیزهای زیادی فکر میکند و مهمتر از آن، تلاش نمیکند برای تشکیل جمله به کلمات فکر کند. اتفاقی که میافتد این است که مردم در موقعیت روری احساس میکنند که با یک فکر ساده و مستقیم اوضاع چگونه میتواند از پیچیدگی خارج شود.
اما این بیشتر یک احساس بود تا یک فکر!
روری با در نظر گرفتن تمام متغیرهایی که با درک بالای بدن و دانش فنیاش به آن فکر میکرد، به سمت چپ پرید و موفق شد از ضربهای که به طور بالقوه او را میکشد، طفره برود!
«سرفه!»
با این حال، روری احساس کرد که تیغه از قفسه سینه...
کتابهای تصادفی


