مافیا در دنیای جادو
قسمت: 185
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۸۵ چهره به چهره با سزار
تق! تق!
دو ساعت بعد از اینکه فرستادگان سندیکای اسکارلت در خانواده مازانتی را زدند تا سزار را به شام با رهبرشان دعوت کنند، خانواده سیمونز درب اقامتگاه گروه وینس را زدند.
در حالی که کالسکه مارکوس در مقابل این ملک متوقف شده بود، دو تن از خادمان او جلوی درب این اقامتگاه ایستادند در حالی که چندین نفر در منطقه از روی سایر املاک، پشت بامها و درختان مجاور آنها را تماشا میکردند.
بین قاتلان و ناظران قدرتهای محلی، به ویژه سندیکای اسکارلت، همه میدانستند که مارکوس سیمونز سر سزار را میخواست، به همین دلیل این دیدار ناگهانی تا حدودی غیرمنتظره بود.
- اونا دارن چیکار میکنن؟ اون ارباب جوان سیمونز دیوونه شده؟
یکی از زیردستان یکی از خانوادههای اشراف میلفال که برای مشاهده وضعیت گروه سزار آنجا بود، درحالی که احساس میکرد قلبش تندتر میزند تعجب کرد.
قاتلانی که توسط این خانواده استخدام شده بودند نیز به همان اندازه کنجکاو بوده و حالتهای تنشآمیزی در چهره خود داشتند و فکر میکردند که این نشانه خوبی برای آنها است یا نه؟
سپس درب اقامتگاه وینسنت باز شد و یکی از دستیاران نقابدار گروه ظاهر شد.
«چی میخواید؟» او در حالی که به دو دستیار سطح 3 نگاه میکرد، پرسید. آنها متشکل از یک پیرمرد با لباس پیشخدمت و مردی زره پوش، یعنی نگهبان خانواده سیمونز بودند.
مشاور قدیمی مارکوس با کمی احساس عصبی بودن گفت: «صبح بخیر ما دنبال سزار میگردیم. ارباب جوان ما اینجاست و میخواد که با رهبر شما صحبت کنه. لطفا بهش اطلاع بدید. ما برای مذاکره اینجاییم.»
اما او بازیگر خوبی بود و این عصبی بودن را در چهرهاش بروز نداد.
«همینجا صبر کن ببینم چه کار میتونم بکنم.» سرباز خانواده مازانتی در را بست و به داخل ساختمان برگشت و به سرعت راهی وینسنت در زیرزمین شد.
«رئیس، ما یه مشکلی داریم. ارباب جوان سیمونز جلوی دره اقامتگاهه و تو رو میخواد.» وقتی دستیار وارد اتاق تمرین ساختمان شد که میدانست وینسنت در همان لح...
کتابهای تصادفی


