مافیا در دنیای جادو
قسمت: 201
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 201 شب شعله ها «3»
«کی رو دیدی؟ هی! جواب من رو بده!» نگهبان آن طرف در از مردی که روی پشت وینسنت بود پرسید و در حالی که سوال میکرد به صورتش سیلی زد.
اما زیردست وینسنت شوکه به نظر میرسید، و به شدت از ضربه قبلی رهبرش ضعیف شده بود.
وینسنت میتوانست سعی کند به همان روشی که وارد شد، این مکان را ترک کند. اما او فکر کرد که مشکوک است که یکی از مردانش دو بار به دستشویی برود در حالی که فقط ۵ دقیقه در این مکان بوده است.
حتی اگر این شک هیچ مشکلی فوری برای او ایجاد نمیکرد، وینسنت میترسید که وقتی بمبهایش منفجر میشود، این حرکت مشکوک خانواده فولر را مظنون احتمالی حمله امروز کند.
وینسنت برای جلوگیری از این امر و برای جلوگیری از درگیر کردن نینا به هر طریقی، تصمیم گرفت تا زمانی که گروهش هنوز در منطقه بودند، بمبهای خود را منفجر کند.
تنها در این صورت است که پس از پایان حادثه، از هرگونه ارتباط احتمالی با این حمله فاصله میگیرند.
نه تنها این، بلکه برای جلوگیری از بیاعتمادی خانواده بارون به مردانش، وینسنت به یکی از افرادش دستور داد تا جان بارون را نجات دهد و در اقدامی قهرمانانه بمیرد.
وینسنت میدانست که نمیتواند آن شب این خانواده را از بین ببرد. هدف او انجام این کار نبود، بلکه فقط میخواست این احتمال را از بین ببرد که این خانواده روزی به خاطر کاری که وینس با پسر سوم بارون انجام داده است، علیهاش قیام کند.
وینسنت از قسمتهای دیگر املاک فرار نکرده بود زیرا نه تنها دیوارهای بیرونی و درها و پنجرههای املاک از استاندارد بالایی برخوردار بودند، بلکه دردسرهای زیادی را نیز به همراه داشتند.
این مسیر زیرزمینی امنترین راه برای فرار او بود.
هر چقدر هم که مشکل ساز باشد، اگر او موفق میشد این مکان را زنده ترک کند، غیرممکن بود که به این حادثه مرتبط شود!
به همین دلیل است که او در برابر آن ژنرال ایستادگی کرد و به جای قدرتش از کلمات استفاده کرد. «ارشد، اون به شدت مجروح شده، میخوام فوراً اون رو پیش دکتر ببرم. اگه با دونس...
کتابهای تصادفی
