مافیا در دنیای جادو
قسمت: 206
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 206 آغاز سفر به جنگل دارکوب آلپ
«سزار…» نوا طوری به مرد سیاه مو، با نقاب نقرهای و خوشپوش نگاه میکرد که انگار فقط یک مغازهدار معمولی است، اما در او آن چهرهای را ندید که بسیاری از کسانی که سزار را نمیشناختند در موقعیتی مثل این که با او رودررو میشدند میدیدند.
ظرافت این مرد او را فریب نمیداد. این مردی بود که وقتی هنوز یک شاگرد بود چندین دستیار را به سردی کشته بود.
این شخص تواناییهای هیولاگونهای داشت، اما برای شکست دادن کسانی که قویتر بودند، به آنها نیاز نداشت. او با یک سلاح ساده و مهارتهای محاسباتی خود میتوانست در عرض چند ثانیه نیمی از این گروهی را که اطرافشان بودند بکشد!
نوآ از او پرسید: « این روزا چیکار میکنی سزار؟»
اخبار خانواده مازانتی و رهبر باشکوه آنها هر روز در میلفال پخش میشد. اما تنها متحدان سزار از برنامههایش، به ویژه هدفش از سفر جستجوی حلقههای جادویی، مطلع بودند.
وینسنت که متوجه شد این زن زیبای مو آبی نمیداند او کجا میرود، به او پاسخ داد: «واسه شکار حلقه دارم میرم سفر. اخیراً یه مرحله رو پیش بردم و بعضی از افرادم هم توی همین وضعیت هستن ... چرا پرسیدی؟ کاپیتان دلش واسم تنگ میشه؟»
نوا نظر او را نادیده گرفت زیرا مردان آنجا در سکوت اوضاع را تماشا میکردند.
او گفت: «من میخوام کالسکههای شما رو بگردم. ما اینجاییم تا خروج مخفیانه احتمالی افرادی از شهر رو بررسی کنیم.
همه اعضای گروهت کارت شناساییهای خودشون رو باهاشون دارن؟»
وینسنت با درک اینکه آنها به دنبال افرادی بدون کارت شناسایی هستند که ممکن است مخفیانه شهر را ترک کنند، گفت: «البته»
همه کسانی که در شهرهای پادشاهی زندگی میکردند کارتهای شناسایی داشتند که در همان شهر ثبت شده بودند. هنگامی که یکی از این هویتها را ایجاد کنید، کل ارتش پادشاهی سیدل، در این استان یا هر استان دیگر، منشأ شما را میدانند و ساختن یک هویت دیگر غیرممکن خواهد بود.
با چیزی شبیه به آن، سربازان گروه میتوانستند بفهمند که آیا کسی بین این افراد هست که در میلفال زندگی نمیکند یا خیر.
اما آیا دانستن آن تفاوتی ایجاد میکند؟ از این گذشته، جنایتکارانی که اخیراً به خانواده اروین حمله کردند میتوانند افراد محلی باشند. در عین حال، حتی اگر کسی بین این ا...
کتابهای تصادفی

