مافیا در دنیای جادو
قسمت: 232
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 232: آخرین روز در جنگل دارکوب آلپ (4)
یکی از سربازانی که همراه وینسنت به این منطقه برگشته بود، با نفس راحتی گفت:
«پس از بقیه جدا شدید...»
این یعنی هنوز امیدی به زنده بودن معاون و بقیه اعضای گروه بود!
«خدا رو شکر! نمیدونم اگه مجبور بودم بدون اونها به خونه برگردم، چیکار میکردم.»
یکی از مردان از قویترین فرد بین چهار همقطاری که تازه نجات یافته بودند، پرسید:
«راستی، دیدم یه حلقه جدید گرفتی، کول. کی این اتفاق افتاد؟»
کول که دو نفر از رفقایش به او کمک میکردند، پاسخ داد:
«خوششانس بودم. موقعی که از دست دارکوبها قایم شده بودیم، یه حشره مناسب پیدا کردم؛ یه حشره سطح ۴ با حلقه نارنجی. از حواسپرتیش استفاده کردم و با یه گلوله زدمش.»
دیگران با شنیدن این حرف نظر دادند:
«انگار میتونیم موجودات جادویی رو با سلاحهامون بکشیم و مثل وقتی که از مهارتهامون استفاده میکنیم، حلقه بگیریم.»
از زمانی که گروه شکار را آغاز کرده بود، در مورد استفاده از سلاحها برای شکار حلقه تردید وجود داشت. تا جایی که آنها میدانستند، احتمال موفقیت در جذب حلقه زمانی بیشتر بود که هدف با مهارتهای شخصی از بین برده شود. به همین دلیل، افراد وینسنت در این روزها از سلاح برای کشتن اهدافشان استفاده نمیکردند.
با این حال، آن سرباز این روش را پیشتر امتحان کرده بود.
کول توضیح داد: «بهنظر میرسه وقتی مانای خودمون رو در گلولههای سلاحها تزریق میکنیم، همون نتیجهای رو میگیریم که انگار از مهارتهامون استفاده کردیم. فکر میکردم جذب حلقه زمان بیشتری ببره، ولی کمتر از یک ساعت طول کشید و تونستم فرآیند جذب رو کامل کنم.»
وینسنت که به سخنان کول گوش میداد، گفت: «خیلی خوبه. وقتی از اینجا بیرون رفتیم، این اطلاعات رو به بقیه خانواده منتقل میکنیم. ولی الان دیگه وقت صحبت نیست، باید به گروه روری برسیم.»
یکی از مجروحان گفت: «ما اصلاً نمیدونیم چطوری باید معاون رو تو این همه تونل پیدا کنیم، رئیس.» او مشتاق بود که هرچه زودتر این شبکه تاریک و بیپایان تونلها را ترک کند.
او و سه نفر دیگر به سختی از دست دارکوبها نجا...
برای خواندن نسخهی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید.
درحال حاضر میتوانید کتاب مافیا در دنیای جادو را بهصورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید.
بعد از یکماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال میشود.
کتابهای تصادفی

