فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

بذر کتان

قسمت: 97

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات
چپتر ۹۷ شب رویایی برای کازوهیکو رن کازوهیکو به همراه ناتالیا وارد سازمان میشن. اونها تازه ماموریت خودشونو به پایان رسوندن و میشه آثار غرور و البته خستگی رو درون چهره شون دید. به طرز هماهنگ نشده ای، هر دو در حال گسترش قدرت های ذهنی خودشون هستن و این کار رو به صورت پنهانی انجام میدن. قدرت های متافیزیکی کازوهیکو از پیش تا حدی بهبود پیدا کرده بود و مثلا گاهی میتونست با دیگران ارتباط ذهنی برقرار کنه یا هاله شون رو ببینه. با این وجود، ناتالیا هنوز راه زیادی در پیش داره. چیزی در ناخودآگاه این دو مشترکه و اون میل به اشکال مشابهی از قدرته. کازوهیکو در حالی که سگک هارنس چرمی دور بازو و کمرش رو باز میکنه میگه: «کم کم داشت مهمونی ها و کلابای کیان یانگوآ رو یادم میرفت.» ناتالیا با بی حوصلگی اضافه میکنه: «همه اش مسخره بازیه. یه سری دختر و پسر تازه به دوران رسیده دور هم جمع میشن و تا خرخره نوشیدنی میخورن و بعدشم جفت گیری میکنن. این بیشتر شبیه روزمره ی حیووناست.» -«یعنی میخوای بگی که تو پسرای خوشگلو دوست نداری؟» ناتالیا به شوخی جواب میده: «اوه مگه نمیدونی من عاشق پیرمردای پولدارم.» با دیدن چهره ی از جهنم برگشته ی هونگ سون یانگ، خنده روی صورت کازوهیکو و ناتالیا خشک میشه. هونگ تازه جریمه ی خودشو پرداخت کرده و یه دوره‌ی سوال و جواب رو گذرونده. بعد از این، موقعیتش در کیان یانگوآ هرگز مثل قبل نمیشه و این همه اش تقصیر کازوهیکو بوده که لوش داده. با این وضعیت میشه حدس زد که چرا خیلی ها در مقابل تخلفاتی که صورت میگیره بی تفاوتن. این کار میتونه یه هاله ی ترس و ناامنی رو ایجاد کنه و بستگی به قدرت طرف مقابل داره. کسی مثل هونگ سون یانگ هم هیچ وقت اطرافش خلوت نیست و دوستای خودشو توی این سازمان و حتی خارج از کیان یانگوآ داره. کازوهیکو قبل از اینکه حرفی گفته بشه وضعیت رو به دست میگیره. «شبیه راهبه های کلیسا شدی خانوم هونگ!» ناتالیا لبخندی سادیستی میزنه. حتی اگر از چند و چون ماجرا به خوبی خبر نداشته باشه اما از دیدن زجر و حرص خوردن هونگ نهایت لذت رو میبره. -«چرا؟ به خاطر وضعیت موهام میگی؟» کازوهیکو اشاره ای به محدوده ی بین شکم و گردن هونگ که ابعاد بزرگی دارن میکنه و میگه: «نه اونا یکمی آب رفتن، بهت سخت گذشته توی بازپرسی نه؟» این دیگه زیاده روی بود و حتی ناتالیا هم از خجالت چند رنگ عوض کرد. تصور اینکه هونگ چقدر عصبانیه غیر قابل توصیفه. «پس تو توی این سازمان میگردی تا ببینی میتونی چغلی کیو پیش رئیس و روئسا کنی، و ببینم اونا میدونن که تو چقدر در مقابل خانوما بی ادب هستی؟» کازوهیکو با بی پروایی دور لبش رو میلیسه و میگه: «نه ولی اگه بخوای...
برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب بذر کتان را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی