بذر کتان
قسمت: 241
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 241
فرقه ی واکو
یامازو اینقدر ذهنش مشغول کار کردن و دوختن لباس هست که یادش میره که وارد قلمرو دیگه ای شده. سطح چهارم، جایی که خیلی وقتا متوجه تفاوتش با زندگی فیزیکیمون نمیشیم.
یامازو در حالی که هنوز هم مشغول دوختن لباسه، صدایی رو از اتاق کناری میشنوه. این صدا، نوعی حس خوب رو درونش ایجاد میکنه، انگار که صدایی از طرف بهشته. مردی در حال صحبت کردنه. «ما همیشه فکر میکنیم که برای به سر انجام رسوندن کاری اومدیم، خودمون رو مسافر میبینیم. این فراز و نشیبا رو طی میکنیم و منتظر یک پیامدیم. اگر در حین زندگی کردن، کیفیت خوبی که انتظار داریم تجربه کنیم رو نبینیم، پس مسافر بودن، چه معنایی داره.»
یامازو سر و گوشی آب میده و متوجه میشه که خبری از کارفرماش نیست، با این وجود حس میکنه که فرد سخنران، متوجه حضورش توی ساختمون هست و اونو به شیوه ای تله پاتیک، به اتاق سخنرانی دعوت میکنه.
یامازو تحت تاثیر قدرت ذهنی این مرد قرار میگیره. «میشه بپرسم اسم شما چیه؟»
یامازو واقعا انتظار نداره که این سوال، به گوش صاحب صدا برسه. اما مرد همزمان هم به صورت تله پاتیک و هم در حین سخنرانی جواب میده: «اسم من دیویده. البته این اسم جدید منه.»
یک زن، انگار که میخواد حرفای دیوید رو تکمیل کنه جواب میده: «اون تجسم دوباره مسیح بر روی زمینه.»
یامازو متوجه منظور حرفشون نمیشه چون با مسیحیت آشنایی نداره. و براشم مهم نیست، اون صرفا دوست داره که با این شخص جدید آشنا بشه.
وقتی که به ورودی اتاق میرسه، مرد لاغر اندامی رو میبینه که موهای فری داره. چهره ی اون شبیه چینی ها نیست. لباسای اروپایی هم پوشیده.
یامازو احساس میکنه که اونو قبلا جایی دیده ولی به یاد نمیاره. صرفا میره و کنار استادش که کنار بقیه ی جم...
کتابهای تصادفی
