تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 56
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
نوآ تمام انرژی ذهنی خود را روی اسکلت متمرکز کرد، اما هیچ مشکلی در آن پیدا نکرد، بنابراین تصمیم گرفت اتاق را بررسی کند.
اتاق تمیز و کاملا خالی بود، دیوارهایش نسبت به بقیه ساختمان مقاوم تر به نظر می رسید.
این باید نوعی طاق می بوده، به این معنی این که گنجینه ها با اسکلتن...
نزدیک تخت شد و آن را بازرسی کرد.
تاج و تخت چیز خاصی با خود نداشت و اسکلت همان بود جز جعبه ای که در دستانش بود.
نوآ جعبه را برداشت و باز کرد، داخلش کتابی بود که چند رون روی آن بود.
وقتی نوآ روی زمین نشست و شروع به خواندن کرد، توقع در ذهن او افزایش یافت.
جزر و مد جانورها، حلقه بیرونی رو شکسته، اونا هر لحظه ممکنه که به اینجا برسن. خانواده ما محکوم به فناس، اما اراده ما باید ادامه داشته باشه، بنابراین تصمیم گرفتم این کتاب رو بنویسم و اونو با کتیبه ای مهر و موم کنم تا در گذر زمان ماندگار بشه...
با این سخنان، نوآ کاملاً متمرکز شد زیرا یک چیز به ذهنش رسید.
وراثت!
خانواده من به خاطر کتیبه ها و عروسک های متحرک مشهور هستن، این هنر اصیلیه که توسط اجداد من به ارث رسیده، اما قدرت اون در مبارزه کمتر از متوسطه هنرهای رزمیه. به همین دلیله که ما به اینجا اومدیم، میخواستیم فرزندای خودمونو در این محیط پرورش بدیم و کاربرد بیشتری از هنرهامون رو مطالعه کنیم.
برای یک دوره همه چیز خوب پیش رفت، ما در حال پیشرفت بودیم و فرزندای ما قوی می شدن، اما بعد از اون ما پادشاه این مکان رو بیدار کردیم.
نوآ قبل از اینکه خواندن خود را از سر بگیرد لحظه ای شگفت زده شد.
شاه در زیر منطقه ای با بیشترین تراکم "نفس" خوابیده بود و زمانی که متوجه شد متجاوزایی در قلمرو اون وجود دارن به شدت عصبانی شد. انبوهی از جانوران جادویی رو فرستاد تا به ما حمله کنن و پدرسالار قبلی، پدرم، در جریان دفاع از ما جان باخت...
ما مجبور شدیم تا در این مکان پنهان بشیم، اما پادشاه فقط موجوداتی از نوع مار رو در قلمرو خودش می خواست پس ما به این وضعیت رسیدیم.
نوآ در کودکی خود چیزی قوی تر از اژدها را تصور می کرد و از این فکر اورا می لرزاند...
اگه یک پدرسالار از یک خانواده متوسط نمی تونه در برابر این پادشاه پیروز بشه، چطوری میشه امیدوار باشم که زنده بمونم؟
ما نمیتونیم مثل پدرم پرواز کنیم و راه عبور به سطح اون طرف دره اس، بنابراین این پایان خانواده منه. من اوج هنرمون رو که تونستیم خلق کنیم به شما منتقل می کنم، امیدوارم بهتون کمک کنه تا از این مکان جون سالم به در ببرید و روزی با کشتن اون پادشاه انتقام مارو بگیرید. نام من اوریا آسه اس و این دستاورد مادام العمر منه...
چشمان نوآ بدون اینکه یک بار پلک بزند به صفحات بعدی ادامه داد و لبخندی روی لبانش ظاهر شد.
من می تونم از اون استفاده کنم! من می تونم از این طلسم استفاده کنم!
طلسم خوانده شد:
طلسم کتیبه بدن، رتبه بسته به قدرت همراه، بدون نیاز عنصری چون اگه با جانور جادویی از همون عنصر کاربر جفت بشه، طلسم قویتر میشه... این طلسم شامل حکاکی شکل جانورای جادویی منتخب بر روی بدن کاربر برای ایجاد یک همراه خونیه. اگه عنصر اون با کاربر مطابقت داشته باشه، قدرتی مشابه با جانور واقعی پیدا میکنه، چون توسط "نفس" در بدن کاربر تغذیه میشه. فرآیند ایجاد همراه خون پیچیده اس و باید به شدت دنبال بشه در غیر این صورت کتیبه تبدیل به یک شکست میشه...
برای ایجاد رون روی بدن، کاربر باید یک چوب تیز یا یک اسلحه رو بر روی خون جانور جادویی که انتخاب کرده فرو کنه و تصویر اونو روی بدن خودش بکشه. طراحی باید در زیر پوست انجام بشه، بنابراین کاربر باید اونو برش بده تا به عمق خاصی برسه. بعد از تکمیل طراحی، کاربر باید مرکز قدرت جانور رو بخوره تا به تصویر اون جون ببخشه. مرکز قدرت عموماً قلب جانوره. زمانی که نقاشی زنده بشه، کاربر باید با انرژی ذهنی خودش اونو تسخیر کنه و بعد از اون تموم مراحل رو کامل کرده...
نمونههایی از نقاشیها وجود داشت که به استاندارد لازم برای طلسم رسیده بودند و بسیاری از آنها از جانورانی مار مانند بودند، خانواده آسه احتمالاً روی آنها آزمایشهای زیادی انجام داده بودند.
در همین حال نوآ لبخندی درخشان بر لب داشت.
این کاملاً شدنیه! اولین طلسم من! من نمی دونم که یعنی در اولین تلاش، عنصر مناسب رو دریافت میکنم یا نه!
شرح طلسم، به ذکر مزایا و معایب آن ادامه داد.
همراه خونی میتونه به تنهایی حمله کنه یا توسط کاربر کنترل بشه، پس کارایی اون خیلی بیشتر از عروسکهای معمولیه. کاربر "نفس" و انرژی ذهنی خودشو با همراهش به اشتراک میذاره و باید از بخشی از اون برای تغذیه یا بهبود همراهش استفاده کنه. با به اشتراک گذاشتن احساسات همراه با کاربر، فشار بر دریای هوشیاری کاربر افزایش پیدا میکنه. جانور باید تازه کشته بشه وگرنه "نفس" توی قلبش برای زنده کردن کتیبه کافی نیست. اگه کاربر اونو بکشه بهتره چون در قسمت آخر فرآیند براش راحت تر میشه...
خون جانور باید با "نفس" کاربر پر بشه تا کنترل بهتری بر بدن همراه داشته باشه، به همین دلیله که دره با تراکم بالای "نفس" بهترین مکان برای ایجاد این کاره... برای نابود کردن همراه خودت، فقط اونو بکش...
دستان نوآ از هیجانی که داشت می لرزید و با عجله کتاب را در حلقه فضایی ذخیره کرد.
هاهاها! این در حال حاضر برای من عالیه! با این حال، کدوم جانور رو انتخاب کنم؟ مارهای آتشین ضعیف ان، اما من تا الان رتبه 3 اونارو پیدا نکردم و مارهای زمینی بدن های خیلی بزرگی دارن. من نمیتونم به اونجا برم و بیصدا رئیسشون رو بکشم...
قبل از اینکه پوزخند شیطانی بزند و به سمتی که از کجا آمده بود نگاه کند، کمی فکر کرد.
اون مار شاخدار باید زنده مونده باشه درسته؟
{پایان چپتر 56.}
کتابهای تصادفی


