فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

تولد شمشیر شیطانی

قسمت: 92

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

قسمت ۹۲: اکو

درون دریای آگاهی نوا، در حالی که ظاهری نیمه شفاف داشت، دستش را روی بدن ترک خورده‌ی آسه گذاشت.

چشمانش بسته و ابروهایش گره خورده بود، به نظر می‌رسید در یک فرآیند پیچیده غوطه ور شده باشد.

تکه‌های تصویر آسه‌ از شکل آن جدا شده و در دریا نمایان شدند.

کم کم شکل مار در حوزه ذهنی نوآ فرو ریخت، تا جایی که چیزی در جایش باقی نمانده بود.

نوآ چشمانش را باز کرد و خالکوبی مار روی سینه‌اش، خون مار شاخ‌دار را پس زده و آن را از بدن بیرون کرد.

پس از آن، از همراه خونی‌اش فقط زخم‌هایی جزئی باقی مانده بود.

نوآ یک شیشه و یک قرص از حلقه فضایی خود بیرون آورد، یکی به بازیابی انرژی ذهنی او کمک کرد و دیگری سرعت بهبود جراحاتش را افزایش داد.

او از دسته‌ی خفاش‌ها آسیب دیده بود و روند کشتن همراه خون او را شدیداً خسته کرده بود.

سپس نوآ شروع مدیتیشن کرد تا به داروها کمک کند که کار خود را بهتر انجام دهند و آنگاه متوجه شد که ذهنش شفاف‌تر از همیشه است.

بدون طلسمِ خانواده‌ی آسه، دریای هوشیاری او بسیار سبک‌تر از همیشه بود. نوآ با خودش فکر کرد: این وضعیت زیاد دووم نمیاره.

و یک ظرف پر از آب را از حلقه فضایی خود برداشت.

برای جلوگیری از هر گونه آلودگی، آن را شست و سپس همه چیز را کنار گذاشت و کاسه پر از خون غلیظ را بیرون آورد.

وقت شروع بود!

تمرکز کرد و شمشیر خود را در کاسه فرو برد و شروع به کشیدن طرح کلی خفاش درجه 3 روی سینه خود کرد.

سپس نوبت به جزئیات رسید: چهار دندان نیش، گوش‌های نوک تیز، چهار پنجه‌ی تیز، دو چشم در طرفین و یکی در وسط و دو جفت بال.

نوآ به نشانه رضایت سرش را تکان داد و نوعی فشار از نقاشی بیرون ‌آمد.

قلب کوچکی در دستش ظاهر شد که اندازه‌اش یک مشت و نیم بود.

خفاش درجه 3 کوچکتر از مار شاخدار بود و تنها سه متر قد داشت، بنابراین طبیعی بود که اندام‌هایش کوچکتر باشد.

نوآ سریع آن را گاز گرفت و قلبش را قورت داد، دمای نقاشی شروع به بالا رفتن کرد تا اینکه نوآ احساس کرد سینه‌اش می‌سوزد.

اگرچه این بار آماده بود.

چشمانش از قبل بسته و روی دریای هوشیاری خود متمرکز شده بود.

شکل روحی‌اش چشمانش را در انتظار ظاهر شدن تصویر خفاش باز کرده بود.

هنگامی که خفاش به وجود آمد، مانند مار شاخدار در دفعه قبل عمل کرد: فوراً از کوره در رفت و با سرعت زیاد و به قصد شکستن کره به سمت آن حرکت کرد.

با این حال، نوآ اولین رون کسیر را زمزمه کرد و به دنبال آن شکل ضعیف دومی به وجود آمد. جانور از شدت درد روی دریا افتاد و نوآ به دنبال آن رفت.

در عرض چند دقیقه، شکل خفاش بر فراز دریا و در مرکز کره شکل گرفت. فشار ناشی از ‌اشتراک حواس آنها برگشت و بر دیواره‌های دریای آگاهی فشار آورد.

نوآ می‌خواست از حوزه ذهنی خود خارج شود که ریشه‌های پیچیده شده به دور اولین رون کسیر به بیرون پرتاب شدند و خود را به دور خفاش پیچاندند.

«می‌دونستم!»

او می‌توانست ارتباط خود با همراه خونی جدیدش را احساس کند که می‌تواند حالا بدون هیچ شکستی وارد شکل شیطانی‌اش شود!

چشمان مادی خود را باز کرد و ایستاد، خالکوبی خفاش کمی روی بدنش حرکت کرد تا روی پشتش متوقف شد.

این یکی زنده‌تر از آسه به نظر می‌رسه، یعنی اینم به یکی بودن عنصرهامون بستگی داره؟

سپس آن را مقابل خود احضار کرد.

خفاش کاملاً واقعی بود، اندازه‌اش به اندازه‌ی هیولای اصلی‌ بود و همین به نوآ در مورد موفقیت این فرآیند اطمینان داد.

«بهم حمله کن.»

نوآ طبق معمول می‌خواست توانایی‌های او را بیازماید.

خفاش هم دریغ نکرد و به سمت او جیغ زد، نوآ در حالی که مایع نفس خود را برای تقویت این توانایی مصرف می‌کرد، خفاش مقداری خون را به سمتش تُف کرد.

نوآ با عجله جلوی آن را گرفت و با چشمان گشاد شده به همراه جدیدش خیره شد.

یعنی می‌تونه از توانایی‌های ذاتی خودش استفاده کنه؟ اما این توی دفتر خاطرات اوریا مشخص نشده بود.

او روی زمین نشست و روی بهبود جراحاتش تمرکز کرد، حمله صوتی دوباره از درون به او آسیب رسانده بود.

نوآ این بار از معجون‌ها استفاده نکرد زیرا عجله‌ای برای بهبودی نداشت، او قبلاً از آنها استفاده کرده بود و می‌ترسید که مواد تشکیل دهنده طلسم را هدر دهد.

او چند بار دیگر خفاش را آزمایش کرد و مطمعن شد که خفاش می‌تواند از تمام توانایی‌هایی که در زمان زنده بودنش داشته استفاده کند.

«یعنی به این دلیله که عنصر هردومون یکسانه؟ به هر حال منطقیه، با اینکه بدنش تغییر کرده ولی غرایز و نفس‌ش ثابت مونده. به هر حال، اون قطعا قدرت یک جانور اوج رتبه 3 رو حفظ کرده...»

سپس نوآ فرم اهریمنی را روی آن فعال کرد.

دود سیاه از بدنش خارج شد و قدرتش به وضوح بالا رفت، اما انرژی ذهنی نوآ با سرعتی حتی بیشتر از زمانی که از آن طلسم برای خودش استفاده کرده بود، تحلیل رفت.

با این‌حال وقتی وارد این حالت میشه دیگه نقطه ضعف قبلیش رو نداره.

از آنجایی که خفاش از آسه کوچکتر بود، می‌توانست منطقه‌ای به اندازه چند متر در اطراف نوآ را پوشش دهد. با این حال هنگامی که نوآ شکل شیطانی‌اش را فعال می‌کرد، دود سیاه به عنوان ارتباطی بین بدن نوآ و همراه خونی‌اش عمل می‌کرد و منطقه‌ی عملیاتی آن را بسیار افزایش می‌داد.

پس این قدرت واقعی طلسم همراه خونیه، فوق‌العاده‌ست، قدرت نبرد من دوباره زیاد شده!

مدتی به خفاش نگاه کرد و بعد سرش را تکان داد.

«اسمتو می‌ذارم اکو، حالا بیا ببینیم می‌تونی منو به پرواز در بیاری یا نه.»

پرواز نه تنها برای سفر بسیار مفید بود، بلکه می‌توان از آن به عنوان راهی برای فرار از یک موقعیت خطرناک استفاده کرد.

اگر او این توانایی را در صخره تویلبویا داشت، هرگز با مار رتبه 5 روبرو نمی‌شد.

اما انتظارات او برآورده نشد زیرا متوجه شد که در بهترین حالت می‌تواند از بدن اکو برای شناور شدن استفاده کند.

سپس دود سیاه دوباره بدن همراه را پوشاند و نوآ وارد آن شد. این بار نوآ می‌توانست برای مدتی پرواز کند، اما سرعتش چیز خاصی قابل توجهی نبود و در مقابل مصرف انرژی ذهنی بسیار زیادی داشت.

به نظر می‌رسه بدنی که از طریق طلسم ایجاد شده از این نظر ضعف داره، یا شاید به خاطر اینه که نفس من فقط در مرحله‌ی مایعه، این احتمالم هست که جانورای جادویی از نوع خفاش به طور کلی در پرواز مهارت ندارن. بعداً آزمایشات بیشتری انجام میدم، فعلا باید استراحت کنم.

نوآ تصمیم گرفت به قسمت خالی عقب برگردد و بخوابد.

{پایان چپتر 92}

کتاب‌های تصادفی