تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 108
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت ۱۰۸: کلاس سایهی خاکستری
نوآ نمیدانست چه جوابی بدهد.
او میدانست که هیچ شانسی برای شکست دادن تادئوس ندارد، و به سادگی آنها تفاوت سطح بسیار زیادی باهم داشتند.
او برای مدتی طولانی فکر کرد، در حالی که تادئوس بهجز لبخند زدن هیچ حرکتی نمیکرد.
سپس نوآ سؤالی را مطرح کرد که او را بیشتر تحت فشار قرار داد: «چه اتفاقی برای من میوفته؟»
تادئوس شانهاش را بالا انداخت و جواب داد: «تو دانشجوی آکادمی میشی.»
«عه؟!» نوآ از پاسخ او شوکه شد.
تادئوس ادامه داد: «چیه؟ هدف اصلی آکادمی اینه که آیندهدارترین تهذیبکنندهها رو از خانوادههای اصیل دور کنه و اونا رو به صفوف خانواده سلطنتی بیاره. ممکنه مثل یک شیطان کوچک رفتار کنی، اما خودتو گول نزن، تو اولین شخص مشکلساز اینجا نیستی که خانوادهی سلطنتی موفق به کنترلشون شدن.»
نوآ با شنیدن این کلمات کمی آرام شد. «پس همهی این حرفهایی که تا الان زده بودین برای چی بود؟»
صورت تادئوس خشن شد. «چون تو باید بفهمی که خانواده من چه هیولاهایی هستن. بالاخره ما دو هزار ساله که حاکم اینجا بودیم، و بذار بهت اطمینان که دلیل این اتفاق خوش شانسی نبوده.»
نوآ منظورش را فهمید. «پس، از من میخوای که خوب رفتار کنم؟»
تادئوس سری تکان داد. «من هویت تو رو مخفی نگه میدارم، ترجیح میدیم در آینده تو رو به عنوان دارایی خودمون داشته باشیم تا اینکه تو رو برای همیشه توی یک قفس زندانی کنیم. فقط به یاد داشته باش که ما همیشه مراقبت هستیم، پس هیچ کار خنده داری نکن که زندگیت رو تموم کنه!»
نوآ سری تکان داد، او قصد داشت به هر حال روی تهذیب خود تمرکز کند.
«یه مورد آخر. اون خفاشت، یهجور طلسمه؟»
یعنی داره منو آزمایش میکنه؟
«بله.»
تادئوس دوباره لبخند زد و رونی به سمت او پرتاب کرد. نور رون نوآ را در بر گرفت و او پیش سایر افراد به اتاق بازگرداند.
او میدید که آن چهار نفر به گفتگوی خصوصی او علاقهمند هستند، اما چیزی نپرسیدند.
نوآ...
کتابهای تصادفی
