تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 166
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت ۱۶۶: رون نارنجی
«اما اونا اینطوری در مورد رابطه ما گیج تر میشن!»
جون روی صندلی اش ایستاده بود و به حرف نوآ شکایت کرد.
«ترجیح میدی هر روز آزار و اذیتهای اونارو تحمل کنی؟»
جون با پاسخ نوآ ساکت شد.
«به هر حال، این فقط موقتیه. به محض اینکه آکادمی رو ترک کنم، اوضاع باید آروم بشه.»
آیور از یکی از اتاقهای مجاور ظاهر شد و با گیجی بر سر نوآ فریاد زد: «صبر کن، میخوای به زودی بری؟»
جون نیز از اظهار او متعجب بهنظر می رسید و با دقت منتظر پاسخ او بود.
نوآ شانه هایش را بالا انداخت و گفت: «ما نمی تونیم بیشتر اینجا بمونیم، این سومین سالمونه که اینجاییم. به جای اینکه تموم سال رو اینجا بمونیم، بهتره توی شهر سلطنتی حرفه ای داشته باشیم و موقعیت خودمون رو اونجا تثبیت کنیم.»
نوآ از قبل به شغل خود در انجمن صنفی شکارچیان فکر می کرد.
او دائماً به موادی برای آزمایشهای خود برای روش جعل نیاز داشت و موقعیت یک شکارچی می توانست طیف وسیع تری از منابع را برای او فراهم کند. همچنین قدرت او نیز مشکلاتی داشت.
او بیش از حد توجه دیگران را به خود جلب می کرد، می خواست کنترلی که اشرافیها روی او در داخل آکادمی داشتند را از بین ببرد.
منم دارم وضعیت واقعیمو نادیده می گیرم. آکادمی یه مکان آرومه اما دنیای واقعی اینطوری نیست. احساس میکنم که اینجا دستهام همیشه بستهس، فقط دارم مشکلاتمو روی هم جمع میکنم بدون اینکه هیچ کدوم ازشونو حل کنم.
تمام مشکلاتی که او با پیروان دنیل داشت را می شد با کشتن دانشآموزان حل کرد.
با این حال، به دلیل وضعیت دانشجویی او این کار ممنوع بود و همه آن جوانان بزرگتر، زنده می ماندند و از او نفرت داشتند...
وقتی که یک تهذیب کننده رتبه 2 شدم، اینجارو ترک میکنم. به هر حال دانشکدههای آکادمی نمی تونن چیزهای بیشتری برای این سطح به من ارائه بدن...
مکانهایی مانند حوزه گوگرد اثربخشی خود بر روی تهذیب کنندههای قوی تر را از دست میدادند.
به هر حال، اگر آنها واقعاً می توانستند ...
کتابهای تصادفی

