تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 331
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت ۳۳۱: دانه روحی
صبح دو روز بعد، در جزیره هشتاد و شش...
یک عمارت بزرگ در مکانی دورافتاده، خارج از شهر جزیره، نزدیک ساحل قرار داشت.
نور بنفش تابش شده توسط اسکلت بیرونی مرجان ظاهری مسحورکننده به مناظر میبخشید و صف های جوانانی که منتظر فرصتی برای ورود به ساختمان بودند دیده میشد.
«بیشتر بچه ن که تازه دانتیانشون درست شده، ولی چن تا تذهیبگر با تجربه هم هست. نمیدونم که جایی برای امثال من اصلا بمونه...»
نوا در صف منتظر بود تا به نوبت وارد عمارت شود.
آن ساختمان جایی بود که اولین مرحله از آزمون فرقه رودخانه روان برگذار میشد، شایعاتی که در بین جمعیت اطراف نوا گویای این بود که صحبت از نوعی آزمون است که طرز فکر و رفتار شرکت کنندگان را شناسایی میکند.
«طرز فکر و رفتار مشکلی نیست، فکر نمیکنم کسی سختکوشتر از من وجود داشته باشه. تنها مشکل گذشته منه، نمیدونم وقتی یکم تحقیق کنن، من رو قبول میکنن یا نه.»
نوا به وضوح صدای بسیاری از جوانان در صف را میشنید و از قبل در مورد اتفاقاتی که بعد از آزمون ورودی میافتاد فکر میکرد.
هیچ چاره ای نبود، نوا از توانایی های خود مطمئن بود، یافتن تهذیبگر دیگری که با توانایی های او برابری کند در این سن کم غیرممکن بود.
نوا حتی بیست و چهار سالش هم نبود، اما او یک جادوگر رتبه ۳ و یک تهذیبگر رتبه ۲ در مرحله جامد بود!
بدن او نیز مدتها پیش در سطح قهرمانی بود، چنین اعمال خارق العاده ای با در نظر گرفتن سن او غیرقابل تصور مینمود.
«فرقه رودخانه روان در مجمع الجزایر فقط یه شاخه از فرقه تو قارس، این یه فرصت عالی برای رسیدن به کشور پاپراله.»
نوا به محض این که راجب آزمون ورودی اطلاع پیدا کرد برای به دست آوردن اطلاعاتی درموردش پولی خرج کرد که لازم به گفتن نیست که این هزینه هنگفت بود.
دا...
کتابهای تصادفی

