تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 369
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 369: بیداری
دقایقی گذشت.
بایرون در مواقعی که به قسمت مخصوصاً زخمی بدن سارا رسید زمزمه میکرد و وقتی به کمر سارا رسید بسیار درنگ کرد.
نگاه بروس هرگز سارا را ترک نکرد، نگرانی او را از حالت مضطربش میشد فهمید.
سث و نوآ بیحرکت ایستاده بودند، سث به بایرون چشم دوخته بود، او حرکاتش را بازرسی میکرد، انگار میخواست چیزی بیاموزد، در حالی که نوآ اغلب نگاهی به حالات کسانی که در غار بودند میانداخت.
سپس، بایرون لنز را در حلقه فضایی خود ذخیره کرد و در حالی که سر خود را به سمت بروس بلند کرد، آهی کشید.
«اون چقدر حالش بده؟»
نگرانی بروس بلافاصله با دیدن آن ژست بیشتر شد، کلمات او تمام فشاری را که حوزه ذهنی او قادر به انجام آن بود، به همراه داشت، او کاملاً فراموش کرده بود که خود را در آن موقعیت نگه دارد.
خوشبختانه برای سارا، سث آماده کار بود.
لایههای انرژی ذهنی در اطراف بدن او متراکم شده بود، سث موفق شد از او در برابر حمله غیرارادی بروس محافظت کند.
«آروم باش، اون زنده میمونه.»
بایرون قبل از گفتن این کلمات خرخر کرد، به نظر میرسید که ناتوانی بروس در کنترل خود، او را عصبانی کرده است.
«الان که او در فرقهاس به راحتی میشه بدن اونو شفا داد، تنها مشکل اون دانتیانشه.»
بایرون به تشخیص خود ادامه داد و قبل از صحبت دوباره به پایین کمر او نگاه کرد.
«اون بیش از حد بر مرکز قدرت خود تاکید کرده و احتمالاً در هنگام انجام این کار قبلاً مجروح شده بوده. کار زیادی نمیشه در مورد اون انجام داد، فقط زمان به ما نشون میده که آسیب دائمیه یا نه.»
نوآ به سخنان او گوش داد و فهمید، سفر تهذیب سارا احتمالا تمام شده بود!
تهذیب گران عمر طولانی داشتند اما جراحات روی مراکز قدرت مدت زیادی طول کشید تا التیام یابد.
همچنین، هر چه فردی مسنتر بود، بهبود آن دشوارتر بود.
برای یک مرد مسن حتی رسیدن به رتبه دوم دانتیان سخت بود، نوآ سن واق...
کتابهای تصادفی

