تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 592
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۵۹۲. آدم عادی
نوآ احساس کرد که بازوهای جون ناگهان بالا تنه اش را فشار میدهند.
نیازی به گفتن نبود که نوآ انتظار چنین چیزی را نداشت، به خصوص نه بلافاصله پس از حمله ی او.
بوی آسمان مشامش را پر کرد و نفرت نهفته در غرایزش را برانگیخت.
با این حال گرمای جون در بدنش پخش شد و این احساس را سرکوب کرد.
وقتی نوآ نگاهش را به سمت زنی که او را در آغو+ش گرفته بود پایین آورد، حالت پیچیده ای در چهره اش ظاهر شد.
انگار او میتوانست احساس کند که او در طول این بیست سال چقدر تنها بوده است، پس از اینکه تنها کسی که به او اعتماد داشت او را رها کرده بود.
دستهای نوآ حرکت کرد.
دست راستش دور کمرش رفت تا او هم جون را در آغو+ش بگیرد، در حالی که دست چپش روی سرش رفت تا موهایش را نوازش کند.
- اون خیلی کوچولو بنظر میرسه.
نوآ نمیتوانست این فکر را نداشته باشد.
یک تهذیب گر رده ی قهرمان قدرتمند، یکی از بهترین استعدادهای کشور اوترا در آغو+شش بود و او را محکم در آغو+ش گرفته بود.
«متاسفم، اون موقع هیچی نمیدونستم.»
نوآ احساس کرد که کلمات او روی سینه اش منعکس میشوند، جون بدون اینکه آغ+وشش را رها کند صحبت کرده بود.
وقتی صحبت میکرد لرزشی خفیف از میان دستانش عبور کرد، به نظر میرسید که واقعاً نگران آن موضوع بود.
«اشکالی نداره، منم خیلی باهات منصفانه رفتار نکردم.»
نوآ پاسخ داد و کمی خود را از جون جدا کرد.
دست چپش روی چانه اش رفت و آن را بلند کرد تا گلویش نمایان شود.
زخم ایجاد شده توسط شمشیر شیطانی بهبود یافته بود، اما یک زخم خفیف هنوز آنجا وجود داشت.
همچنین قطرات خونی که وقتی او اسکورت ها را تهدید کرده بود ریخته بود هنوز روی پوست او بود.
نوآ از انگشت شست خود برای پاک کردن آن لکه های قرمز از گردن او استفاده کرد، او میخواست میزان دقیق آسیبی که به او وارد کرده بود را بفهمد.
با این حال، تحمل این وضعیت برای جون کمی زیادی سخت بود.
آنها همچنان یکدیگر را در آغو+ش گرفته بودند و نوآ سرش را پایین آورده بود تا زخم او را بررسی کند.
او میتوانست احساس کند که نوآ وقتی آن لکه های قرمز را پاک میکرد، چقدر مراقب بود و به سختی میتوانست سرخ شدن چهره اش که کارهای نوآ باعث آن میشد را سرکوب کند.
او از آن موقعی...
کتابهای تصادفی
