تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1461
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 1461 1461. معامله
تجربه گسترده نبرد نوآ به او اجازه داد تا ماهیت حمله خود را در آنی درک کند.
هنگامی که این دو شمشیر به هم رسیدند، یک تکینگی ایجاد کردند که میتوانست مستقیماً ماده جهان را از بین ببرد.
نشان آن هم از بین رفتن نیزه بود؛ از برخورد حمله به نیزه هیچ انرژیای آزاد نشد، بلکه نیزه از جهان ناپدید شد و حتی نوآ هم نمیدانست که به کجا رفته.
نوآ در هنگامی که تکنیک حرکتی خود را برای طفره رفتن از حملات، فعال میکرد، با خود فکر کرد:
- خلقت و ماده تاریک، نابودی و برندگی. ترکیب این جنبههای فردیت من میتونه چیزی در حد حمله اسنور ایجاد کنه.
ویکتور حتی متوجه نشد که نوآ یکی از نیزههایش را نابود کرده، اما پادشاه الباس این جزئیات را از دست نداد. هوشیاری او تمام میدان جنگ را فرا گرفته بود و بیشتر توجهش به نوآ جلب بود.
دانش پادشاه بیحد و حصر بود، اما نوآ چیزی را که پادشاه نمیفهمید را به او نشان میداد.
در آن لحظه افکار سنگینی در ذهن پادشاه موج میزد. هم نوآ و هم شیطان الهی توانسته بودند کاری فراتر از تصور و بیان او انجام دهند.
اینها چیزهایی نبودند که به ذهن نوآ و شیطان الهی خطور کند، اما پادشاه الباس نمیتوانست چنین رویداد نادری را نادیده بگیرد.
پادشاه الباس بهسختی غافلگیر میشد؛ اما به نظر میرسید که همراهانش در زمینههایی قدم برداشته بودند که اگر با چشم خود آن را نمیدید، دستاوردهای آنان را باور نمیکرد.
او بسیار مغرور بود، اما حس کنجکاوی شدیدی داشت که شاخصترین ویژگی وجودش میشد.
هنگامی که خود را در برابر این دو موجود میدید نمیتوانست بهطور کامل آنها را ارزیابی کند، ذهنش بهطور طبیعی به دنبال راهی میگشت که بیشتر در کنارشان باقی بماند.
نوآ از طریق هوشیاری خود به پادشاه پیام داد و پادشاه را از افکارش بیرون آورد: «نمیخوای یه دستی بدی؟»
پادشاه الباس پاسخ داد: «باشه.»
سپس آیتم حکّاکی شدهاش را فعال کرد، دریای شعله قبل از اینکه بتواند منبسط شود، دوباره کوچک شد.
پادشاه با منفجر کردن آیتمهای حکّاکی رده اوج میانی، به آتش انرژی بیشتری داد و آن را شعلهور کرد.
با این تکنیک، چگالی آتش به سطحی میرسید که نیزهها برای سوراخ کردنش باید به زحمت میافتادند.
در این وضعیت، قدرت آتش او در آستانه ورود به سطح جدیدی از قدرت بود.
نوآ وقتی متوجه شد که تکنیک پادشاه میتواند سرعت نیزهها را کاهش دهد، بهسرعت بهسمت دریای آتش پرواز کرد.
او باید مرتّباً از حملات ویکتور طفره میرفت، اما آتش به او این فرصت را میداد که حملات بیشتری انجام دهد.
دریای شعله با احساس ورودش، باز شد تا نوآ را در داخل خود پنهان کند.
نوآ برای گسترش آگاهیاش، دوباره چشمانش را بست.
کتابهای تصادفی