فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

تولد شمشیر شیطانی

قسمت: 1585

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۱۵۸۵: منحصر­به­فرد

حضور شاهزاده دوم همه‌ی افراد حاضر را غافلگیر کرد. افراد سازمان مخفی و دورگه‌ها نمی‌توانستند این وضعیت را درک کنند، اما شاهکار متخصص توانست آنها را غافلگیر کند.

نوآ قبل از اینکه فیث و دیگران خشم خود را تخلیه کنند، پرسید: «مایلی توضیح بدی؟»

سطح تهذیب شاهزاده دوم در مرحله جامد رتبه هفت بود. به اندازه‌ی جون قوی بود اما حضورش کم­رنگ بود. نوآ حتی در شکل جدیدش به سختی می‌توانست او را حس کند.

«چه چیزی برای توضیح وجود داره؟» شاهزاده دوم اعلام کرد: «من انتقال ابعادی رو تعمیر کردم و مسیری به سرزمین جاویدانه باز کردم. قصد داشتم فقط وقتی که به سطح پدرم رسیدم خودم رو نشون بدم ، اما این مرد مرموز سوپرایز بزرگم رو خراب کرد.»

«صبر کن.» جون فریاد زد: «قبل از صعود با ما بودی؟ وقتی شهر کریستالی ما رو شکنجه می‌کرد تماشا کردی؟»

«می‌خوای چی بگم؟» شاهزاده دوم شانه­هایش را بالا انداخت. «شماها لایق دوستی نوآ هستین. وقتی که وسط جنگ بودین به دنیای دیگه رسیدم. تصمیم گرفتم قائم شم چون برای من خیلی قدرتمند بودین، اما وضعیتتون توی سرزمین جاویدانه بهتر نشد. وقتی دیدم پدرم نمی‌تونه من رو حس کنه، احساس خوبی پیدا کردم، پس همچنان پنهان موندم.»

نوآ در حالی که هنوز ناباوری ذهنش را پر کرده بود پرسید: «چطور خودت رو از حواس ما پنهون کردی؟»

«من انسان نیستم، یادت میاد؟» شاهزاده دوم پاسخ داد: «به راحتی می‌تونم به یه آیتم حکاکی شده، ردا یا حتی چیزی که هیچ سطحی از تهذیب رو تابش نمی‌کنه، تبدیل بشم. سخت­ترین قسمت، باز کردن تونل ابعادی بدون این بود که کسی متوجه شه، اما استراحت کردن آسون بود.»

نوآ نمی‌دانست چه بگوید. او حتی نمی‌توانست انگیزه‌های شاهزاده دوم را به درستی درک کند.

نوآ در نهایت پرسید: «این قدر ترسیدی که نتونستی خودت رو نشون بدی؟»

«البته!» شاهزاده دوم فریاد زد: «همه‌ی شما دیوونه‌هایی هستین که کاری جز جنگیدن انجام نمی‌دین. نمی‌خواستم دوباره سال‌ها بجنگم، پس در حالی که قدرت جمع می‌کردم پنهون موندم. همه چیز خیلی خوب پیش می‌رفت.»

لوک گفت: «فکر کنم همدیگه رو می‌شناسین.» اما نوآ نگاهی خشمگین به او انداخت.

کارشناس ساکت شد اما از لبخند زدن دست بر نداشت. لوک از اول تا آخر موقعیت را خن...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب تولد شمشیر شیطانی را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی