تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1860
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۱۸۶۰: بستن
نوا با باز کردن چشمهایش پرسید: «تموم شده؟»
نوا با اشاره به موجهایی از قوانین آشفته که به سمت ترک متمرکز شده بودند و ساختار فضا را بازیابی میکردند، گفت: «طوفانها خطرناکان.»
شاه الباس با چشمانی گرد شده پرسید: «با آسمان و زمین صحبت کردی؟»
بر کسی پوشیده نبود که انرژی ذهنی نوا میتوانست ارادهها را ببلعد، اخیراً در دنیای تاریک همه شاهد این توانایی او بودند. دلیل خنده آخر او مکالمه ذهنیای بود که پادشاه الباس سریعاً به آسمان و زمین ربط داد.
نوا به اختصار گفت: «اونا چیز زیادی نگفتن. بیشتر من داشتم به اونا توهین میکردم.»
شاه الباس سوال دیگری پرسید: «چیز جالبی هم پیدا کردی؟»
نوا فورا پاسخ داد: «نه.» بعد تصحیح کرد: «شاید.»
پنج ارشد به همراهان خود نزدیک میمونهای کایسر نگاه کردند. هنوز در میانه مذاکرات بودند، اما حیوانات جادویی پس از شکست غول آذرین کمی ملایمتر به نظر میرسیدند و حالا به آن سه نفر توجه میکردند.
بعد از اینکه مشخص شد نوا فرصت کافی برای صحبت دارد، نوا گفت: «آسمان و زمین احتمالا ترسیدن.»
الکساندر نظر داد: «حتی شیطان آسمانی هم در برابر گذر از سطح به رتبه دهم، میترسه.»
قدیس شمشیر گفت: «ترس بخشی از مسیره. خدایان هم از این قضیه مستثنی نیستن. در حقیقت برای اونا حتی شدیدتره. برای ما هم همینطور.»
نوا گفت: «تصور کن تمام زندگیت رو صرف رسیدن به اوج دنیات و فتحش کردی. حالا تصور کن دربرابر عواقب طبیعی کارات شکست بخوری و قانون خودت رو فقط برای مقابله با این شکستها عوض بکنی.»
چهار همراه نوا سریع متوجه شدند که حرفهای او به کجا خواهد رسید. بینشهای نوا واقعاً ترسناک بود، اما در آن لحظه اساس محکمی داشتند. حتی پادشاه الباس هم توان مخالفت کامل با آنها را نداشت.
نوا پرسید: «اگه مسیرشون رو در تلاش بیفایدهایی برای شکست جانوران جادویی رو گم کنن چی؟»
شاه الباس پاسخ داد: «اگه تلاش بعدیشون برای رسیدن به رتبه دهم شکست بخوره، چی؟»
الکساندر نیز به این سوال کردنها پیوست: «اگه شکست دادن جانوران جادویی فقط اونا رو به دنیایی بدون قدرت اضافی بکشونه چی؟»
قدیس شمشیر اضافه کرد: «آنها همین حالا هم سرزمینهای بالایی را نابود...
کتابهای تصادفی


