NovelEast

تولد شمشیر شیطانی

قسمت: 1927

تنظیمات

فصل ۱۹۲۷: آینه‌ها

با فرود آمدن تیغه عظیم بر سر محیط، تمام اژدهایان، دنیای تاریک و حتی تله‌پورت نوآ از هم گسیختند و تقریبا نابود شدند. آن شمشیر علاوه بر عظمتش، بسیار سنگین نیز بود، طوری که تنها با وزن خالصش، فشاری بُرنده را آزاد کرد و آن فشار اجازه نداد که چیزی از زیر دستانش در برود و نجات پیدا کند. برای همین، تمام آن جانوران جادویی یک‌بار مصرف، که تا همان‌جا هم به زور دوام آورده بودند، تنها طی چند لحظه فرو ریختند و از بین رفتند.

متاسفانه این بلا سر ماده تاریک نیز آمد و باوجود آن‌که تقریبا سخت و جامد بود، اما نتوانست مقاومتی از خود نشان دهد، و طی آن ضربه از هم‌پاشید؛ ضربه‌ای که شاید برای حمله‌کننده حرکت ساده‌ای بود، اما برای نوآ و گروهش حکم مرگ‌شان را داشت.

فشار به‌قدری زیاد بود که نوآ و بقیه را مجبور کرد که به اجبار از تله‌پورت بیرون بیایند، اما با این حال او کاملا حواسش به شرایط بود و مطمئن شد که خودش و دو ارشد دیگر خط مقدم، که وظیفه خنثی کردن اکثر ضربات دشمن را داشتند، بتوانند بخش عظیمی از ضربات دومین شمشمیر عظیم را خنثی کنند و سایر افراد گروه را از مرگ حتمی نجات دهند،

موفق هم شدند، البته آن موفقیت خیلی هم باشکوه نبود و به دنبال‌ خود تلفات سنگینی برای پیکر سه ارشد آورد. طوری که نوآ، شیطان آسمانی و ویلفرد به چشم دیدند، که زخم‌های عظیم و دردناک چگونه روی بدن‌شان باز می‌شود و تکه‌هایی از گوشت ‌تن‌شان نیز مستقیما ناپدید شد، همچنین برخی از اندام‌های داخلی‌شان.

نوآ، در حالی که درد در ذره ذره بدنش پخش می‌شد با خود چنین فکر کرد:

-چاره‌ای نیست، فکر کنم فعلا این بهترین‌ کاریه که از دستمون برمیاد.

او برای ترمیم بدن خود و دو دوست دیگرش دست‌به‌کار شد. حفره‌ تاریک، ما‌ده تاریک را از درون خود به بیرون فرستاد تا زخم‌های بدنش را بپوشاند و هم‌چنین روند رو به افول و سرعت ضعیف شدن بافت‌هایش را هم کم کند. آن ماده حتی یک نسخه کپی از تمام اعضای داخلی مفقودی و رگ‌های سیاه او که نبودن‌شان می‌توانست بر قدرت جنگیدنش تاثیر منفی بگذارد را نیز ایجاد کرد.

نوآ تنها به ترمیم خود بسنده نکرد و بخشی از آن انرژی به‌سوی دو هم‌راه بسیار آسیب ‌دیده‌اش پرواز کرد تا آن‌ها را نیز بهبود دهد و تا حد زیادی هم کارساز بود، اما با این حال نتوانست زخم‌های آن‌ها را به خوبی مال نوآ ترمیم کند. چرا که دقیقا با روال کار بدن آن دو ارشد آشنایی نداشت و مال آن‌ها نبود.

به لطف سه ارشد خط مقدم و تقریبا سلاخی شدن‌شان، باقی ارشد‌های گروه از زیر تلفات سهمگین آن حمله قسر در رفتند و فاجعه فوق را با برداشتن تنها چند زخم سطحی گذراندند. چرا که یاران خط مقدم اکثر ضرباتی که می‌بایست به سمت آن‌ها می‌رفت را به خود گرفته بودند و به عبارتی سپر جان‌شان شده بودند.

باقی گروه از این وضعیت نه راضی بودند و نه آرامشی داشتند و هم‌چنین نگران سه هم‌راه آسیب دیده‌شان نیز بودند. چشمان آن‌ها فریاد می‌زد که دل‌شان می‌خواهد بیخیال آن نقشه دیوانه‌وار شوند و موقعیت مکانی‌شان را ترک کنند و به سمت سه دوست‌شان بروند، اما می‌دانستند که با این کار، تنها زحمات سنگینی که متحمل شده بودند را هدر می‌دادند و بعد از آن تهذیب‌گر مرحله جامد دهمه‌شان را نابود می‌کرد.

هر چقدر هم سخت، اما آن‌ها می‌بایست به تنها امیدشان، یعنی به نقشه پایبند می‌ماندند. برای همین فرصت را از دست ندادند و حملات‌شان را روی تهذیب‌گر مرحله جامد متمرکز کردند.

نوآ بی‌خودی گروه سه نفره خط مقدم را گوشت دم توپ خطاب نکرده بود، چرا که در آن نبرد تقریبا غیرممکن، نقش آن‌ها دقیقا همین بود. این‌که تمام ضرباتی را خنثی کنند، که اگر به دوستان‌شان می‌رسید، بدون شک یا آن‌ها را بلافاصله می‌کشت و یا در بهترین حالت زخم‌های فوق عمیقی برشان می‌انداخت، که به آن زودی‌ها هم ترمیم نمی‌شدند.

دورگه‌ بودن نوآ و ویلفرد، آن‌ها را به دو گزینه ایده‌آل برای وظیفه خطیر سپر شدن تبدیل کرده بود، قدرت شیطان آسمانی هم که به سادگی غیرمعمول و غیرمنطقی بود، پس او نیز مورد مناسبی بود و می‌توانست نقش پررنگی در این بازی داشته باشد. استقامت او سر به فلک می‌کشید و به لطف فرم شیطانی‌اش قادر بود که قدرت ارتجاعی برتری را برای بار‌ها بازسازی کند؛ قدرتی که به‌طور عادی تنها جانوران جادویی از عهده داشتن آن بر‌می‌آمدند.

سه ارشد خط مقدم، وظیفه خود را انجام داده بودند. اکنون نوبت باقی اعضای گروه بود، آن‌ها باید از آن فرصت طلایی نهایت بهره را می‌بردند، و با تمام وجود به آن تهذیب‌گر مرحله جامد حمله می‌کردند؛ قبل از آن‌که او به بی‌ثباتی ذهنش غلبه کند و روال حملاتش را به یاد آورد، در آن صورت کار همه‌شان رسما تمام بود.

حمله اعضا با رابرت شروع شد. او یک گوی بنفش‌تیره عظیم را به سمت تهذیب‌گر مرحله جامد پرتاب کرد و استیون نیز با انرژی نامرئی خود حمله دوستش را احاطه و تقویت کرد. اما قدیس شمشیر خیلی عجله نکرد و در همان حالی که دستانش از نوری نقره‌ای رنگ می‌درخشیدند ایستاد. البته او در کل قصد حمله را داشت و حتی آماده هم بود، اما حس کرد که پادشاه الباس آن پشت نقشه‌ای در سر دارد و می‌خواهد کاری بکند. برای همین تصمیم گرفت که اول اجازه دهد او کارش را انجام دهد و سپس طبق نتیجه کار او، حمله‌اش را آزاد کند.

گوی عظیم پرتاب شده توسط رابرت، حاوی انرژی سمی بود. حرکتش ...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب تولد شمشیر شیطانی را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی