فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

تولد شمشیر شیطانی

قسمت: 1928

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۱۹۲۸: شارژ

سقوط ناگهانی سطح تهذیب‌گری آن ارشد صرفا یک ضعف موقتی ناشی از ناپایداری‌اش نبود، بلکه واقعا به پایین سقوط کرد. موجودیت او از قبل و به‌خاطر نبود جنبه‌های اصلی قانونش بی‌ثبات بود و به بی‌ثباتی‌اش ادامه می‌داد و تبادل حمله با گروه نوآ تنها پردازشش را سریع‌تر کرد.

با این حال، به‌نظر می‌رسید که آسمان و زمین اهمیت خاصی به وضعیت وخیم مریدشان نمی‌دادند و علاقه خاصی برای کمک به او و یا ترمیم وضعیتش ندارند، نوآ معتقد بود که آن ارشد، سرکش و سرخود شده بود و صرفا از روی اراده و اختیار خودش به آن‌ها حمله می‌کرد. البته تعجبی هم نداشت، چرا که قدیس شمشیر به‌طور ذاتی در حال جذب موجودیت او بود و تهذیب‌گر مرحله جامد برای دفاع می‌بایست واکنشی از خود نشان می‌داد.

اما نوآ تنها تا همین‌جای ماجرا را می‌توانست تحلیل کند و نمی‌دانست که از این به بعد دقیقا باید انتظار چه چیزی را داشته باشد. از یک طرف سکوت حکام به‌نظرش عجیب می‌آمد، این‌که آن‌ها حتی پس از آن‌چه که اتفاق افتاد او و گروهش را هم‌چنان نادیده گرفتند، اما طرفی دیگر و وقتی بیشتر فکر می‌کرد متوجه شد، می‌تواند دلیل سکوت‌شان را توجیه کند.

با گذر از سطح قدیس شمشیر، آسمان و زمین رسما مجموعه‌ای عظیمی از قوانین مهم‌شان که طی قرن‌هایی بی‌شمار جمع کرده بودند را از دست دادند، نوآ حتی نمی‌توانست تصور کند که آن‌ها اکنون از این باخت عظیم چه حسی دارند. موجودیت حکام قبل از افول ننگین‌شان نیز ناپایدار بود، پس نوآ حدس زد که گذر از سطح قدیس شمشیر وضعیت آن‌ها را تنها بدتر کرده است.

آسمان و زمین برای بهبود وضعیت خود، احتمالا نیاز داشتند که دوره‌ای فوق طولانی از پایداری را طی کنند، که شامل بیرون انداختن قوانینی می‌شد که با وضعیت جدیدشان در تضاد بود. نوآ غرق در افکار و احتمالاتش راجع به حکام و قوانین و آینده بود، طوری که برای لحظاتی یادش رفت که وسط یک جنگ خونین است. اما هرج و مرج نبرد به او اجازه نداد که بیشتر از این در افکارش بماند و او را مجبور کرد که به خود بیاید.

وضعیت بدن نوآ از هجوم سومین شمشیر عظیم هم‌چنان وخیم و در حال فروپاشی بود. اوضاع دو هم‌راه دیگرش نیز تعریف چندانی نداشت و در بهترین حالت مشابه او بودند و نه بدتر. نور پادشاه الباس هنوز آن‌ها را در بر گرفته بود و برایشان تاثیر مثبتی داشت، اما با این حال، نور تا یک حدی می‌توانست انرژی آن سه ارشد را تامین کند و آن‌ها اکنون برای ترمیم نیازمندی‌های عظیمی داشتند و شاید نور به تنهایی از پس تامین تمام آن‌ها بر نمی‌آمد.

از میان آن سه، شیطان آسمانی تنها کسی بود که می‌توانست نسبتا و به‌طور پراکنده فرم خود را دوباره تثبیت کند، چرا که دنیا خود به خود در هم می‌شکست تا به او انرژی بدهد و این فرایند را نیز ادامه می‌داد. وقتی بحث قدرت به میان می‌آمد، شیطان آسمانی هیولای بی‌رقیبی محسوب می‌شد.

طوری‌که تمام سفیدی‌ای که میدان نبرد را تشکیل می‌داد برای تکنیک‌ او چیزی نبود، جز توده‌ای عظیم از آجرپاره‌‌‌هایی پر از سوخت و به‌نظر می‌رسید که شیطان آسمانی اکنون دیگر قادر است که آن‌ها را از عمد و با اختیار هر چه تمام جذب کند و روی‌شان تاثیر بگذارد. به بیانی دیگر، او در آستانه آن بود، که از پس تنها چالش قانونش برآید.

دیدن آن‌که تنها نقطه ضعف واقعی قانون شیطان آسمانی، صرفا با نزدیک شدنش به رتبه نهم در حال از بین رفتن است بسیار ترسناک و حیرت‌انگیز به‌نظر می‌رسید. یارانش مانده بودند، که اکنون او بدون آن محدودیت‌های اعمال شده بر توانایی‌ معجزه‌آسایش، قادر به انجام چه کارهای غیرممکنی است؛ حتی تصورش هم از ذهن‌شان دور بود.

در عوض، ویلفرد برای ترمیم خود دست به دامن هر چیزی که دم دستش بود زد. او در تلاطم بود تا انرژی کافی را از نور طلایی جذب کند و حتی تکه‌هایی از جانوران جادویی‌ای که طی سال‌ها ذخیره کرده بود را نیز خورد، اما با وجود تمام آن کمکی‌ها، سرعت بهبودش هم‌چنان پایین بود.

البته تعجبی هم نداشت، چرا که توانایی‌های ذاتی او در ترمیم، هرگز قوی‌ترین ویژگی‌ ممکن‌اش نبودند، بازسازی‌‌ او همیشه زمان‌ می‌برد. ویلفرد در میان دورگه‌ها، از گونه بسیار قوی و مقاومی بود، اما در مورد سایر ویژگی‌ها ضعف‌هایی هم داشت؛ مانند همین سرعت ترمیم‌اش.

نهایتا نوآ، از میان آن سه نفر بدترین وضعیت را داشت. شاید در نگاه اول و به واسطه تمام ماده تاریکی که جراحاتش را پوشانده بود، این‌گونه به‌نظر نمی‌رسید، حتی می‌شد به اشتباه فکر کرد که اوضاعش خیلی هم روبه‌راه است. اما خودش از درونش آگاه بود و به وضوح می‌دانست که حقیقت چیز دیگری است. نوآ محدودیت‌های ساختاری بدنش را در آن شرایط کاملا حس می‌کرد و می‌دانست، که دیر یا زود، قدرتش رو به افول خواهد رفت.

البته مشکل او صرفا به‌خاطر قدرت خالص آزاد شده از حملات آن تهذیب‌گر نبود و نه این‌که توان مقابله با چنین ضربه‌ای را نداشته باشد. بدن او حتی از دو یار دیگرش قوی‌تر هم بود و نسبت به‌ آن‌ها صدمه کمتری خورده بود. در واقع منشا اصلی بحرانش، نیاز‌های فوق عظیمش ب...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب تولد شمشیر شیطانی را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی