تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1931
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 1931: نفرین
موجی از خاطرات وارد ذهن نوآ شد. او بازتابهایی از زندگی رابرت را درست قبل از تغییر قوانینش و اجبار آسمان و زمین در پیوستنش به سیستم را مشاهده کرد. قدرت رابرت همچنان به تواناییهای خورنده مربوط میشد، اما این تصاویر چنان مبهم بودند که نوآ نتوانست درکی شفاف از آنها پیدا کند.
موج دوم خاطرات از نظر وضوح بدتر از قبل بود؛ بیشتر آنها افکاری ساده و پراکنده بودند. رابرت در دوران حکومت آسمان و زمین در صحت عقل نبود و دستورات را بیاختیار اجرا میکرد. آن موجودات قدرتمند او را مجبور کردند که هستهی وجودیاش را اصلاح کند و او را به چیزی تبدیل کردند که به سختی با نسخه اولیهاش شباهت داشت.
سپس تاریکی، آن نور کورکننده را پاک کرد و موجی شفاف از خاطرات را به وجود آورد. نوآ همه چیز را از وقایع آن سوی سرزمینهای جاودانه تا آخرین نبرد در برابر تهذیبکننده مرحله جامد مشاهده کرد.
از آن قسمت از خاطرات رابرت، احساسات شدیدی دریافت میشد و غالباً خشمی نسبت به حاکمان وجود داشت. اما نوآ شادی را هم در آن خاطرات یافت؛ با تولد مجددش میتوانست آزادانه تهذیب کند و این برای کسی که مجبور شده بود به سیستم آسمان و زمین بپیوندد، بهترین حس در جهان بود.
رگهای از آگاهی هنوز در آن خاطرات وجود داشت. نوآ میتوانست هوشیاری رابرت را در حین جستجوی هستهاش احساس کند و سپاسگزاری آرامی از آن دریافت کند.
رابرت تمام تلاشش را کرده بود و شکست خورده بود. سفر تهذیب اینگونه بود و او از این بابت احساس پشیمانی نداشت. او عمری فوقالعاده طولانی را گذرانده بود، چندین بار جناح خود را تغییر داده بود و اکنون حتی با تبدیل بخشی از وجودش به نوآ، قدردان بود.
نوآ برای یافتن هسته رابرت نیازی به جستجوی طولانی نداشت. ذهن او به خودی خود باز شد تا آنچه از قانونش پس از جراحت مرگبار باقی مانده بود را فاش کند.
در نهایت، یک هسته ترک خورده بنفش تیره از هوشیاری رابرت خارج شد و وارد ذهن نوآ شد. قدرت جهشهایی که پس از تولد دوباره به دست آمده بود، همچنان قوی باقی مانده بود، اما از آن دوره خیلی گذشته بود و تاکنون آسمان و زمین خود را در برابر آن مصون کرده بودند. خشم به همراه آن ویژگی بهعنوان جنبهی اصلی وجود رابرت باقی مانده بود، علاوه بر آن، کنجکاوی مبهمی که به انرژی سمی او اجازه تکامل میداد.
نوآ نتوانست آن قانون را به توانایی تبدیل کند. او میتوانست آن را نسخهای متفاوت از نابودی خود بداند که در این صورت آن را در زرادخانهاش غیرضروری میکرد. با این حال، رابرت از ماده تاریک و جاهطلبی متولد شده بود، بنابراین نوآ میتوانست خود را درون آن هسته ببیند.
هسته رابرت به محض اتمام مطالعه آن، جذب و ناپدید شد. امواج ذهنی نوآ میخواستند قدرت رابرت ...
کتابهای تصادفی

