سیستم خوناشامی من
قسمت: 137
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 137 خون سبز
در دومین پایگاه نظامی در داخل یکی از مدارس، جلسه دیگری در حال برگزاری بود. یکبار دیگر، رئیس کل حضور نداشت و ناتان و دوک را برای رسیدگی به امور رها کرد.
ناتان گزارش داد: «گزارشی مبنی بر سقوط یک کشتی دالکی در حال فرود در سیاره کالادی منتشر شده است.» در آن لحظه، گروهبانان سال اولیها چهرهای شوکه شده بر چهره داشتند. «نگران نباشید. به نظر میرسه یک کشتی سرگردان باشه. برج با دالکی ارتباط برقرار کرده و البته آنها گفتند که این عضو سرکش بوده است.»
دوک فریاد زد و محکم روی میز کوبید: «لعنت به اون دالکیها! هر ساله، اونا همینجوری به قلمرو ما فشار میارن.»
«خوشبختانه، به نظر میرسه که فقط یک تک کشتی است، بنابراین حداکثر، دو تا وجود خواهد داشت. البته، برج از ما خواسته که نیروی کمکی بفرستیم.»
قبل از اینکه ناتان حتی بتواند جمله خود را تمام کند، لئو از صندلی خود برخاست و در مقابل ناتان تعظیم کرد. «لطفاً اجازه بدید من برم. اون دانشآموزا برای چنین تجربهای خیلی بچّه هستن، به ویژه در اولین سفر خود. باید از اونا محافظت کنیم.»
ناتان از دیدن اینکه ناگهان لئو داوطلب شده بود کاملاً شوکه شد. معمولاً، وقتی چنین چیزی اتفاق میافتد، هیچ کس با میل و رغبت نمیرود و جان خود را در برابر دالکی به خطر نمیاندازد. با شنیدن این حرف، ناتان به این فکر افتاد که آیا شایعات واقعاً حقیقت دارند یا خیر.
به دلایلی، لئو در مقایسه با بسیاری از مردم، کینه بیشتری نسبت به دالکی داشت. یا شاید، او واقعاً به دانشآموزان اهمیت میداد. هرچند یک چیز قطعی بود. او مطمئن بود که اگر آنها لئو را به بیرون بفرستند، دیگر نیازی به اعزام هیچ یک از معلمان یا گروهبانان دیگر نخواهد بود.
تا زمانی که دالکی بیش از سه تیغه نداشت، ناتان به او اطمینان داشت. «خوب، من حدس میزنم که موضوع حل شده است. فِی، هایلی، من میخواهم دو نفر از شما در خارج از پورتال به حالت آماده باش برای بازگشت آنها منتظر باشید. در صورت نیاز به نیروی پشتیبانی، مستقیماً وارد آن شوید. هایلی، ه...
برای خواندن نسخهی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید.
درحال حاضر میتوانید کتاب سیستم خوناشامی من را بهصورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید.
بعد از یکماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال میشود.
کتابهای تصادفی

